امير المؤمنين عليه السّلام جنگ مىكرد ؛ و اين ذكر را مىگفت .
بله هو از ظهورات خودش يك چيزهائى نشان مىداد .
آرى اينها همه ظهورات است ؛ مردم با چشمهاى كوركورانه مىبينند ؛ امير المؤمنين عليه السّلام با چشم ديگرى مىنگرد . اينها همه اطوار و اشكال ظهورات حقّ است جلّ و علا .
تلميذ : آيا مرحوم قاضى رضوان الله عليه در مجالس خود با شاگردان و رفقاى خصوصى هيچ از اين مقولههاى توحيدى تكلّم مىكردند ، و مذاكرهاى داشتهاند ؟ ! مرحوم قاضى بسيار مرد عجيبى بودهاند ؛ چون يك كوه استوار ؛ جان دار ؛ و پرظرفيت و پراستعداد ؛ بعضى از شاگردهايش مثلا پس از ده دوازده سال كه نزد ايشان رفت و آمد مىنمودهاند ، از توحيد سر در نياوردهاند . و چيزى از توحيد حقّ تعالى دستگيرشان نشده است ؛ و نمىدانم آيا ايشان با آنها مماشاة مىكردهاند ؛ و پابهپاى آنها قدم مىنهادند ؟ تا بالاخره آنها به همين عوالم كثرات مشغول بوده ، تا آن آيت حقّ رحلت كردهاند .
ولى بعضى از شاگردها به عكس ، خيلى زود از معارف الهيّه و از اسماء و صفات و توحيد ذات حقّ علم و معرفت پيدا مىكردهاند .
علّامه : آرى مرحوم قاضى با بعضى از شاگردهاى خود كه نسبتا قابل اعتماد بودند از اين رقم سخنها مىگفتهاند ؛ مرحوم قاضى راستى عجيب مردى بود ؛ و با هريك از شاگردها به مقتضاى استعداد و حالات او رفتار مىكرد .
اشخاص هم مختلف بودند ؛ بعضىها از حيث رشد زودتر رشد پيدا مىكردند ؛ و بعضىها اينطور نبود و رشدشان بتأخير مىافتاد .
معمولا ايشان در حال عادى يك ده بيست روزى در دسترس بودند ؛ و مثلا رفقا مىآمدند و مىرفتند ؛ و مذاكراتى داشتند ؛ و صحبتهايى مىشد ؛ و آنوقت دفعتا ايشان نيست مىشدند ؛ و يكچند روزى اصلا نبودند ؛ و پيدا نمىشدند ؛ نه در خانه ، و نه در مدرسه ؛ و نه در مسجد ؛ و نه در كوفه ؛ و نه در سهله ؛ ابدا از ايشان خبرى نبود ؛ و عيالاتشان هم نمىدانستند : كجا مىرفتند ، چه مىكردند ، هيچكس خبر نداشت .
رفقا در اين روزها بهرجا كه احتمال مىدادند مرحوم قاضى را نمىجستند و اصلا
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٥