علّامه : آيهء
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
اطلاق دارد ؛ و شامل وحى آيات قرآن و غيره مىشود ؛ و مىتوان گفت : رسول الله در امور عادى هم از روى ميل و هواى نفسانى سخن نمىگفته است .
ولى آيه
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى
راجع به قرآن كريم و آيات نازله مىباشد و ربطى بسخنان عادى و اوامر آن حضرت در امور شخصى ندارد .
تلميذ : بعضىها در سخنان خود هنگام تكلّم ضمير أنا استعمال نمىكنند ؛ و نمىگويند : من چنين كردم ؛ و يا من رفتم و گفتم و امثال ذلك ؛ بلكه پيوسته ضمير غايب : هو استعمال مىكنند و مىگويند : چنين كرد ؛ و رفت . و او غذا خورد ؛ آيا منظورشان از اين قسم تكلّم ، تأدّب است ؛ كه مىخواهند خود را عادت به من گفتن ندهند ؛ و از منيّت و نسبت افعال مختلف به خود خوددارى كنند ؟ يا منظورشان استناد افعال بحقّ است و نمىخواهند پاى خود را در ميان آورند ؛ و خود را در مقابل حضرت حقّ ذى وجودى پندارند ؟
گرچه اين مقام مقام توحيد صرف نيست ؛ و در آن مقام غير از حضرت حقّ چيزى ديده نمىشود . و نسبت افعال به خودهم در حقيقت نسبت بحقّ است تبارك و تعالى .
علّامه : در بعضىها شايد بحسب ظاهر همان جنبهء تأدّب باشد كه نمىخواهند خود را عادت به من من گفتن بدهند ؛ و براى مقام توحيدى يك نحو زمينه فراهم كردن باشد .
در مسئله توحيد چنين بخاطر دارم كه حضرت صادق عليه السّلام بسيار توجّه و تمايل دارند به اينكه لفظ هو را به خدا برگردانند ، كه بمقام ذات اشاره كند ؛ اگر اينجور باشد ( هوئى ) جز خدا نداريم ؛ و ديگر مسئله تمام است .
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
( آيهء 1 از سوره 112 اخلاص )
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ .
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
( غير از هو إله نيست )
عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ .