اين حالات را فناى در توحيد گويند ؛ كه در آن حال شخص سالك غير از خدا چيزى را نمىنگرد ؛ و تمام حركات و افعال را جلوهء حقّ مشاهده مىكند .
[ در حالات توحيدى مرحوم قاضى رضوان الله عليه ]
قضيّهء ديگرى در نزد مرحوم قاضى پيش آمد كه ما خود حاضر و ناظر بر آن بوديم ؛ و آن اينست كه :
يكى از دوستان مرحوم قاضى حجرهاى در مدرسه هندى بخارائى معروف در نجف داشت ؛ و چون ايشان به مسافرت رفته بود حجره را به مرحوم قاضى واگذار نموده بود ؛ كه ايشان از نشستن و خوابيدن و ساير احتياجاتى كه دارند از آن استفاده كنند .
مرحوم قاضى هم روزها نزديك مغرب مىآمدند در آن حجره و رفقاى ايشان مىآمدند ؛ و نماز جماعتى برپا مىكردند ؛ و مجموع شاگردان هفت هشت ده نفر بودند ؛ و بعدا مرحوم قاضى تا دو ساعت از شب گذشته مىنشستند و مذاكراتى مىشد ؛ و سؤالاتى شاگردان مىنمودند ؛ و استفاده مىكردند .
يك روز در داخل حجره نشسته بوديم ؛ مرحوم قاضى هم نشسته و شروع كردند بصحبت كردن دربارهء توحيد افعالى ؛ ايشان گرم سخن گفتن دربارهء توحيد افعالى و توجيه كردن آن بودند ؛ كه در اين اثناء مثل اينكه سقف آمد پائين ؛ يك طرف اطاق راه بخارى بود ؛ از آنجا مثل صداى هارّهارّى شروع كرد به ريختن ، و سر و صدا و گرد و غبار فضاى حجره را گرفت .
جماعت شاگردان و آقايان همه برخاستند ؛ و من هم برخاستم ؛ و رفتيم تا دم حجره كه رسيديم ديدم شاگردان دم در ازدحام كرده و براى بيرون رفتن همديگر را عقب مىزدند .
در اين حال معلوم شد كه اينجورها نيست ؛ و سقف خراب نشده است ؛ برگشتيم و نشستيم ؛ همه در سر جاهاى خود نشستيم ؛ و مرحوم آقا هم ( قاضى ) هيچ حركتى نكرده و بر سر جاى خود نشسته بودند ؛ و اتّفاقا آن خرابى از بالا سر ايشان هم شروع شد .
ما آمديم دوباره نشستيم آقا فرمود : بيائيد اى موحّدين توحيد افعالى ! بله بله همهء شاگردان منفعل شدند ؛ و معطّل ماندند كه چه جواب گويند ؟
مدّتى نشستيم ؛ و ايشان نيز دنبال فرمايشاتشان را دربارهء همان توحيد افعالى به پايان رساندند .
آرى آنروز چنين امتحانى داده شد ؛ چون مرحوم آقا در اين باره مذاكره داشتند ؛ و