تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
اگر بگوئيم : كه در تمام عوالم وجود ، وجود يكى بيشتر نيست ؛ و آن وجود حقّ است تبارك و تعالى ؛ و اين موجودات ، وجود اصيل و حقيقى ندارند ؛ بلكه عنوانات و اسماء و حدود وجودند ؛ و تعيّنات و مظاهر وجودند . و اين اسمائى كه براى آنها قرار داده‌ايم ، چون زيد و عمرو و شجر و حجر و امثالها تعيّن و حدود وجود را مشخّص مىكنند ؛ و اين اسامى ، اسامى براى وجود نيست ؛ براى تعيّنات وجود است . پس زيد را كه زيد مىگوئيم ، وجودش را قصد نمىكنيم بلكه تعيّن از وجودش را قصد مىنمائيم . وقتى كه زيد فانى مىشود ، از تعيّن دست برمىدارد ؛ و از حدّ عبور مىكند ؛ و الّا اصل وجود همان بود كه در اوّل وهله بود على نحو الاطلاق ؛ و الآن هم همين‌طور است ؛ منتهى در وهلهء اوّل در اين محدودهء از وجود اسم زيد بود ؛ حالا اين حدّ برداشته شد ؛ و ما در اين حال فنا نظر به اين حدّ ننموديم ؛ بلكه نظر به اطلاق كرديم . و معناى فنا اين خواهد شد كه : آن وجود چون در محدوديّت بود و به خود نظر استقلالى داشت ؛ حالا آن نظر برگشت ؛ و نظر تبعى و اندكاكى شد . چون حقيقت كثرات امر اعتبارى است . فرقى كه زيد حاصل نموده است فقط از نقطهء نظر معرفت اوست ؛ چون در مقام ادراك ، تفاوت در معرفتش پيدا شده است ؛ و گرنه در واقع هيچ تغييرى نكرده ؛ سابقا حقّ بود ؛ حالا هم حقّ است . بسيارى از مفاهيم هست كه ما در ذهن بنحو تجريد مىآوريم ؛ و در اين صورت چيزهائى را بر آن حمل مىكنيم ؛ مثلا وجود ذهنى بما انه فى الذّهن موضوع واقع مىشود براى بعضى از محمولات ؛ و يا از نقطهء نظر تعيّن ذهنىّ آن را منسلخ مىنمائيم و نظر به حاقّ مفهوم نموده و چيزهائى را بر آن حمل مىنمائيم ؛ پس تجريد يكى از معاملات ذهنيّه است . همين عمل را نسبت به زيد انجام مىدهيم ؛ يعنى آن زيدى كه داراى اين تعيّن بود ، او را از اين تعيّن تجريد مىكنيم و مىگوئيم : او فانى است در ذات خدا ؛ ديگر در ذات خدا تعيّن نيست ؛ وجود مطلق وجود مطلق است ؛ و به‌عبارت‌ديگر آن موجودى كه ما به او زيد مىگفتيم ؛ و اين اسم را داشت ، موجودى بود كه در عين اينكه اين حظّ از وجود