علّامه : آرى اين آيه اطلاق دارد ؛ و هر گونه از كثرتطلبى ، انسان را از مقام وحدت طلبى و خداجوئى بازميدارد ؛ اين تفسير بهتر است از آن تفسير اوّل ؛ آن تفسير زياد مورد پسند نيست .
و امّا راجع به مباحثى كه در مكاتبات و مراسلاتى كه در قضيّهء تشكيك در وجود و وحدت در وجود بين دو عالم بزرگوار آقاى سيّد احمد كربلائى آقاى حاج شيخ محمّد حسين اصفهانى رضوان الله عليهما صورت گرفت ؛ و بالاخره مرحوم حاجّ شيخ قانع به مطالب عرفانيّهء توحيديّه مرحوم سيّد نشدند ؛ يكى از شاگردان مرحوم قاضى بنام آقا سيّد حسن كشميرىّ كه از هم دورگان آقاى حاج شيخ علىمحمّد بروجردىّ و آقا سيّد حسن مسقطىّ و آن رديف از تلامذهء مرحوم قاضى بودند ، بناى مكالمه و مباحثه را با مرحوم حاج شيخ محمد حسين باز كرد ، و آنقدر بحث را بر اساس استدلالات و براهين مرحوم آقا سيّد احمد تعقيب كرد كه حاج شيخ را ملزم بقبول نمود .
در ايّامى كه در نجف اشرف نزد استاد خود مرحوم قاضى رضوان الله عليه كسب فيض مىنموديم روزى در حال خلسه به خدمت حضرت علىّ بن جعفر رضوان الله عليه رسيدم ؛ بدينطور كه گويا به من نزديك مىشد ، تا به حدى كه من هواى ملاصق بدن او را ادراك كردم و صداى نفس او را مىشنيدم .
آن حضرت به من فرمود : قضيّهء وحدت جزء اصول مسلّمه و اوّليّهء ما اهل بيت است .
تلميذ : بالأخره بايد اين مسئله روشن شود كه آيا قضيّهء تشكيك در وجود و قضيّهء وحدت در وجود دو نظريّهء متضادّ است ؛ يا نه هر دو حقيقت دارد و ليكن دوّمى از اوّلى عالىتر و كاملتر ؟
اهل توحيد مىگويند : ذات اقدس واجب الوجود هيچ اسمى و رسمى برنمىدارد ؛ و هيچ تعيّنى به خود نمىگيرد ؛ و وجودش وجود بالصّرافه است ؛ و هيچگونه وحدت عددى در آنجا راه ندارد ؛ و بنابراين اگر آن را بهر نحوى از انحاء تعيّن متعيّن كنيم ، اين تعيّن موجب تمييز مىشود ؛ و او را از صرافت خارج مىكند .
و اهل تشكيك مىگويند : كه ذات واجب الوجود درجهء اعلاى از وجود است ؛ و مميزش از بقيّهء موجودات همان اعلائيّت و اشرفيّت و اقوائيّت و اشديّت خود اوست ؛ زيرا بعد از آنكه گفتيم وجود واجب و وجود ممكن هر دو از سنخ وجود بسيط بحث
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤١