تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
است ؛ و ما به الامتياز آنها عين وجود است ؛ و چيزى از خارج وجود در آنها نيست ؛ بنابراين جدائى و دوئيّت هر مرتبه از مراتب سلسلهء وجود - خواه واجب را با ممكنات بگيريم ، خواه يك ممكن اقوائى را با يك ممكن ضعيف‌تر - بهر حال بواسطهء نفس همان وجود بوده است ؛ و اين از خواصّ حقايق مشكّكه است ؛ كه در عين آنكه بعضى از افرادشان با بعضى ديگر تفاوت دارد ، اين تفاوت بواسطهء همان حقيقت مشكّكه پيدا شده است ؛ نه از ضمّ امر عدمىّ يا ماهوى يا امر خارجىّ . و بر اين اساس حقيقت واجب از بقيّهء مراتب جدا شده ؛ و داراى ميز و جدائى و حدّ مىگردد . همين‌كه مىگوئيم كبير و صغير و غنّى و ضعيف و مرتبهء اعلا و مرتبهء ادنى ، اينها همان حدوديست كه وجود واجب را به اين عناوين كه مفاهيمى هستند كه بدون شكّ داراى مصاديق خارجيّه بوده و بر آن مصاديق انطباق دارند از تمام سلسلهء ممكنات جدا مىكند ؛ و چون اين جدائى به جهت وجود صورت مىگيرد ؛ لذا وجود واجب داراى تعيّن و حدّ مىگردد . و البتّه معلومست كه مراتب عالى هر چه بالاتر برويم بيشتر و بهتر ، واجد كمالات درجات و مراتب ما دون از وجود هستند ؛ ولى اين واجديّت كمال موجب عينيّت با ساير مراتب ، و بالاخره موجب تشخّص در وجود نمىگردد . و همين مقدار از تمييز و جدائى ، موجب تحديد و تعيّن است ؛ و بالنتيجه درجهء اعلاء را از صرافت خارج مىسازد . و به حضرت حقّ لباس عدد مىپوشاند جلّ و علا ؛ درحالىكه اثبات شده است كه وجودش بالصّرافه است و سعه و احاطه وجودى او تمام وجودها را مضمحلّ و مندكّ و فانى نموده است ؛ و در دعا نيز وارد شده و روايت هم دلالت دارد كه واحد لا بعدد قائم لا بعمد .

[ اشكال وارد بر تشكيك وجود ]

علّامه : در قضيّهء تشكيك در وجود ، درجهء اعلاى از وجود كه قوّة و شدّة و كثرة و بانحاء جهات از جميع مراتب برتريّت دارد ، و در ناحيهء علّت قرار گرفته ، و بقيّهء موجودات معاليل او هستند ، منافات با صرافت در وجود ندارد ؛ بلكه همان معناى صرافت را حائز است . به جهت آنكه اين سلسله مشكّكه از وجود بنا بفرض از ضعف رو بكمال مىروند ؛ و هر درجهء ما دون ، معلول ما فوق خود ، و هر درجهء ما فوق ، علّت درجهء ما دون خود