پرسش خواهد شد ، كه در چه حدّ حجاب كثرت را كنار زديد ؛ و در وادى توحيد قدم زديد ! اين آيات را دو قسم تفسير كردهاند :
يكى آنكه در جاهليّت و دنبالهاش هم كه باسلام آمده بود ، اعراب و عشاير با يكديگر تفاخر مىكردند ؛ و شجعان و معاريف قبيلهء خود را مىشمردند ؛ و هر طائفه كه تعداد شجعانشان بيشتر بود ، در مفاخرت غالب بودند ؛ و تا به جائى مىرسيد كه چون يكى از اين دو متفاخر مىديد كه نزديك است مغلوب شود ، آنوقت اموات را مىشمردند يعنى به قبرستان مىرفتند ؛ و تعداد مردههاى از هر قبيله را از روى نام و نشانشان مىدانستند ؛ و اين تعداد از مردگان را به زندگان اضافه مىكردند ؛ و مثلا مىگفتند افراد ما از معاريف و پهلوانان چهل نفر است : سى نفر زنده و ده نفر مرده .
دوّم آنكه معنايش چنين است : اين كثرات ، اين كثرتطلبىها ، و اين كثرتبينىها شما را به خود مشغول داشت ؛ و از لقاء و رؤيت حقّ بازداشت تا وقت مردن ؛ يعنى تا زنده هستيد در پيروى از كثرات مىرويد و پيوسته مىرويد ، تا مىرسيد به مردن ! مىميريد ! تلميذ : اين تكاثر اطلاق دارد ؛ نه فقط نسبت به تكاثر در اموال و اولاد و بلكه تكاثر در خيرات ، تكاثر در علم ، در علم فقه ، اصول ، حديث ، ساير علوم و فنون و بطور كلّى هر تكاثرى كه انسان را از لقاء حقّ و وحدت حضرت عزّ جلال او محجوب كند ، تمام اينها تكاثر است ؛ و موجب اشتغال انسان از خدا به آنها مىشود . اين كثرات انسان را از پيروى و پويائى براى پيدا كردن وحدت حقّ بازميدارد .
انسان پيوسته دنبال علم مىرود ؛ و قبل از آنكه خودش را بشناسد ، دوست دارد غير را بشناسد ؛ عالم را بشناسد ؛ جماعتها را بشناسد ؛ زمين و زمان و آسمان و نجوم و كرات را بشناسد ؛ اين كتاب و آن كتاب را مىخواند و سير نمىشود .
حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ ،
و از نعيم غافلست كه چه چيزهائيست در لقاء خدا ؟ چه خبرهاست و بواسطهء حجاب كثرات چه سرمايهها را از دست داده است ؟ و سپس از حقيقت تهى گشته ؛ و پيوسته بدنبال جمع مجاز مىرود ؛ از وحدت روى گردانيده ، و ميل به كثرات مىكند .
تا سرحدّى كه بميرد ؛ و وارد قبر شود ؛ و طومار حيات و زندگى در نورديده گردد ؛ اين حسّ زيادهطلبى و زياده بينى ، و زياده دانى ، در انسان هست .