تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
نمىگذارد ؛ و وجودى براى موجودى نمىگذارد ؛ و اين معنى مستلزم تشخّص مىگردد ؛ يعنى در عالم وجود يك شخص از وجود بيشتر نيست . وحدت شخصىّ به معناى شخص ، بهر قسم كه فرض كنيم با كثرت سازش ندارد ؛ وحدت شخصىّ به حساب خصوصيّت شخص . و امّا كثرت با وحدت‌هاى ديگر مثلا وحدت‌هاى نوعىّ يا شايد وحدت تشكيكىّ و نظائر آنها سازش دارد ؛ ليكن وحدت به معناى شخص واحد سازش ندارد ؛ اگر حقيقت حقّ تبارك و تعالى شخص واحد است ، موجود واحد شخصىّ است و قائم به شخص است ؛ ديگر تصوّر ندارد كه كثرت پيدا كند . اين كلام ، كلام تمامى است ؛ چون وجود عين تشخّص است ؛ و خداوند وحدت جنسىّ يا نوعىّ يا صنفىّ و امثالها را ندارد ؛ بلكه شخص است ليس فى الدّار غيره ديّار قرآن با همين برهان ، بر عليه تثليث اقامهء برهان و دليل نموده است . آخر چرا
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ
يا چرا
لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ
قرآن كه آمده اين‌طور تمام نصارى را تهديد مىكند كه شما كافريد ، بر اساس منطقى است كه آن ذات واحد شخصىّ بارى تعالى با هيچيك از مراتب كثرت متمايز و متعيّن نمىشود . آرى وجود يك واحد شخصىّ است ، بنا به قول عرفاء بالله يك تشخّص است ؛ آن‌وقت وجودى كه در موجودات مشاهده مىشود ، در واقع وجود حقّست كه مشاهده مىشود ، نه وجود خود اينها ؛ اينها وجود ندارد . اين زمين ، اين آسمان ، انسان ، حيوان ، تمام كثراتى كه ملاحظه مىگردد در حقيقت وجودش حقّ است كه يك واحد است ؛ نه وجود اشياء كه كثرات را نشان مىدهند ؛ يك واحد شخصىّ بيشتر در كار نيست و كثراتى در بين نيست ؛ و نسبت وجود به كثرات نسبت مجازى و واسطه در مقام عروض است .

[ علّت تنفّر و اشمزاز قلوب كافران از ذكر توحيد حقّ تعالى ]

تلميذ : چقدر آيات قرآن كريم به روشنى قضيّهء توحيد را بيان مىكند ؛ و كانّه تمام قرآن براى معرّفى حقّ تعالى و شئون او آمده است ؛ و حقّا كتاب درس توحيد است . و بسيار جاى تعجّب است از اين مردم كه از توحيد حقّ تعالى گريزانند ؛ و