تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
وحدت او را بالصّرافه بگيريم ؛ و در اين صورت ديگر غيرى و لو بنحو وجود معلولى متصوّر نخواهد بود ؛ بلكه همهء موجودات طرّا مظاهر و اسماء او هستند ؛ و جلوات ذات اقدس او هستند ؛ و نسبت وجود به آنها صرف نسبت مجازيّه و اعتباريّه خواهد بود .

[ وجود ذات اقدس حقّ تعالى يك واحد شخصى است ]

علّامه : اين استدلال شما هنگامى تمام است ؛ و نتيجه مىدهد ، كه به اين مقدّمات يك مقدّمهء ديگر اضافه كنيد ! و آن اينست كه وجود را واحد بالشّخص بدانيد ! در اين صورت آن وجود بالصّرافه كه در تشخّص واحد است ، اختصاص بذات حقّ داشته ، و تمام موجودات از زمين و آسمان و عالم ملك و ملكوت مظاهر و تجليّات او هستند ؛ و ديگر وجودى از خود ندارند ؛ و نسبت وجود و موجوديّت به آنها بالعرض و المجاز خواهد بود . زيرا اگر تشخّص وجود اثبات نشود ، نفس واحد بالصّرافه بودن آن كافى براى اثبات اين مهمّ نمىباشد ؛ چون اگر وجود واحد بالصّرافه ممكن باشد كه در تحقّق چند تحقّق داشته باشد ، مانند تحقّق واجبى و تحقّق ممكن ديگر اثبات وحدت براى او نمودن مشكل است ؛ مگر بيك ضميمه خارجىّ و آن اينكه هر وجودى كه واحد بالصّرافه بوده باشد حتما بايد در تشخّص واحد باشد . در آن وقت بر اساس تشخّص واحد براى وجود اثبات وحدت و آثار وحدت مىتوان نمود . و ما در سابق الأيّام رساله‌اى عربىّ راجع به ولايت نوشته‌ايم ؛ و در آن اثبات تشخّص وجود را نموده‌ايم كه وجود مساوق با تشخّص است ؛ و بنابراين در خارج يك شخص از وجود مىباشد و بس ؛ و بيشتر از يك تشخّص محال است كه تحقّق پيدا كند . زيرا اگر قائل به تشكيك شديم ، در حقيقت يك وجود مشكك داريم ؛ و در اين صورت وجود مراتب مختلف خواهد داشت ، كه هر مرتبه از اين مراتب با مراتب ديگر مناسب است ؛ امّا با مراحل ديگر چه قسم ؟ بالاخره بايد بگوئيم كه وجود واجب الوجود ، آن وجود شديد اعلاى غنّى است كه از بقيّهء موجودات بالغناء و الشدّة و القوّة متمايز است ؛ همين‌كه گفتيم متمايز است او را از صرافت و تشخّص خارج مىكند . وقتى كه گفتيم خداوند وجودش وجود بالصرافه است حدّ براى موجودى