تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
كان داخلا فيه و گرنه از صرافت صرفه و محوضت محضه خارج مىگردد ؛ و در اين صورت يعنى با فرض صرافت وجود حقّ چگونه مىتوان نفس وجود حقّ را داراى منزله و مرتبه دانست ؟ و درجه آن را اعلا قرار داد ؟ درحالىكه همان تصوّر محوضت آن درجه ، تمام مراتب و درجات را فرا مىگيرد ؛ و همه را در خود مندكّ مىكند . پس چگونه در فرض صرافت وجود حقّ ، وجود ديگرى تصوّر دارد ؟ و برهان صدّيقين بر اين اساس است . علّامه : سلسلهء موجودات در مراتب وجود در فرض مسئلهء تشكيك در وجود عرضى نيستند تا هر مرتبهء از آنها در سر حدّ و مرز مرتبهء ديگر قرار گيرد ؛ و با آن هم جوار و همسايه گردد ؛ و در نتيجه هر مرتبه عالى نسبت به مرتبهء پائين‌تر از خود محدود و متعيّن گردد ؛ بلكه سلسلهء مراتب طولى است ؛ و همه نسبت به يكديگر در سلسلهء علل و معلولات قرار دارند ؛ هر مرتبهء ما فوق نسبت به مرتبهء ما دون خود علّت است ؛ و هر مرتبهء ما دون نسبت به مرتبهء ما فوق خود ، معلول اوست ؛ و بنابراين چون علّت داراى جميع كمالات معلول خود هست ، و لا عكس ، جميع مراتب سلسلهء تشكيكيّهء وجود داراى جميع كمالات مراتب ما دون خود هستند ، و لا عكس . بنابراين هر حلقه از حلقات اين سلسلهء طوليّه را در نظر بگيريم واجد كمالات درجهء ما دون خود هست . و آن حلقهء ما دون نيز واجد كمالات حلقهء پائين‌تر از خود ؛ تا برسيم به آخرين حلقهء وجوديّه در مراتب نزول . مثلا اگر فرض كنيم سلسلهء تشكيكيّه داراى ده 10 درجه است ؛ درجهء اوّل كه درجهء پائين است ، داراى يك درجه از كمال است ؛ و درجهء دوّم كه بالاتر از آنست داراى دو درجهء از كمال ؛ و در اين صورت معلوم است كه عدد دو داراى كمال عدد يك مىباشد و لا عكس ؛ و درجه سه داراى كمال عدد دو مىباشد ؛ يعنى آنچه عدد دو دارد از شدّت و كثرت و قرب و قوّت و غيرها همهء آنها به تمام معنى در عدد سه موجود است ؛ بنابراين با فرض هر حلقه از اين حلقات سلسله ، تمام مراتب ما دون آن در آن بالفعل موجود است ؛ و ديگر در اين صورت محدوديّت آن به مرز ما دون خود معنى ندارد .