هامش
و بنابراين جمع بين اين كثرت عدديّه در زيد و ابن عمرو و انسان ، و بين اين وحدت عدديّه كه همان زيد متّصف به اين صفات باشد ، در حقيقت از امورى است كه عقل استنكاف از قبول آن را دارد .
و همين امر موجب شده است كه بسيارى از مبلغين از مسيحيان خود اعتراف كنند كه مسئلهء تثليث در دين مسيح از مسائل تعبّدى است كه از اسلاف و نياكان آنها چنين رسيده است ؛ و بحسب موازين عقليّه و علميّه قابل حلّ نيست .
و اين مبلّغين متوجّه و متنبّه نمىگردند كه هر مطلبى را كه به گوششان مىخورد بايد مطالبهء دليل آن را بنمايند و در اين مسئله بين قول اسلاف و نياكان و بين گفتار اخلاف و بازماندگان تفاوتى نيست . تمام شد نقل از تفسير بارى بايد دانست كه گفتار تثليث ساخته و پرداختهء مسيحيانست ؛ و با تحريف انجيل ، آن را جزء اصول عقائد مسيحيّه خود شمردهاند ؛ و اگر چه دامان حضرت عيسى عليه السّلام از چنين تهمتى برى است ؛ او پيوسته مردم را بحقّ دعوت مىكرده است آيات وارده در قرآن كريم به خوبى شاهد بر اين معنى است .
علّامه فرمودند : آيات آخر سورهء مائده عجيب ادب حضرت عيسى را بيان مىكند و خود را مؤمن و عبد مطيع خدا بيان كرده است آنجا كه گويد :وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ - قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ - ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ - قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فِيهِنَّ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ( آيات 116 ، 120 از سورهء مائده ) ( اى پيغمبر ياد بياور زمانى را كه خداوند به عيسى بن مريم مىگويد : آيا تو به مردم گفتى كه مرا و مادرم را دو معبود بگيريد غير از خداى يگانه ؟ عيسى گفت : اى پروردگار من تو پاك و منزه هستى ! من در خود چنين توانى ندارم كه چيزى را كه بر اساس حقّ نيست بگويم ! اگر گفته بودم حقّا تو دانسته بودى ! چون از آنچه در ذهن من است تو خبر دارى ؛ ولى من از آنچه در نفس تست خبر ندارم ! و بدرستى كه حقّا تو علّام الغيوب هستى ! من چيزى به آنها نگفتم مگر آنچه را كه تو به من امر كردى كه بگويم ؛ و آن اين بود كه خداوند را بپرستيد كه او پروردگار من و پروردگار شماست ! و من تا وقتى كه در ميان مردم بودم من گواه بر اعمال آنان بودم ؛ ولى همينكه تو مرا بسوى خودت گرفتى تو بر آنها رقيب و محافظ هستى ! و تو بر هر چيز رقابت و رعايت دارى ! اگر آنان را عذاب كنى ، آنان بندگان تو هستند ! و اگر از گناه آنها درگذرى ، پس تو عزيز و حكيم مىباشى ) ببينيد چقدر عالى با بيان راقى و منطق بليغ ، حضرت عيسى بن مريم پاسخ مىدهد و در يكايك از كلمات او كه در جواب گفته شده است ، يك دنيا منطق و حكمت و مراعات حقّ ربوبيّت حضرت بارى تعالى ؛ و رعايت عالىدرجهترين مقام ادب عبوديّت خود را معروض داشته است ؛ اوّلا مىگويد : اگر من گفته بودم اولا تو مىدانستى بر اساس احاطهء علمى كه بموجودات دارى ! و ثانيا آنچه من به مردم گفتهام همان امر تست و فقط دعوت بتوحيد است ؛ و من از اين مرز تخطّى و تجاوز نكردهام ؛ و ثالثا من تا وقتى كه در ميان آنها بودم گواه بر آنها بودم ؛ و رابعا اينكه عذاب