تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
اقنوم علم همان كلمه مسيح ، و اقنوم حيات روح است ؛ و در اين قسم فرضيّهء تثليث ، اشكال استحاله را بدنبال دارد ؛ و البتّه اين در صورتيست كه اقانيم يعنى تجليّات و ظهورات خدا عينيّت با ذات خدا داشته باشد . و به بيان ديگر اگر اين و اب بگوئيم ، اثبات عدد كرده‌ايم ضرورتا ؛ و اين تعدّد ، غير از كثرت حقيقيّه چيزى نيست ؛ حال اگر يك وحدت نوعيّه بين اب و اين مانند اب و اين از افراد انسان فرض كنيم كه آنها در حقيقت انسانيّت واحد باشند و از نقطهء نظر افراد انسان كثير باشند ديگر نمىتوانيم خداى را يگانه فرض كنيم ؛ و آن كثرت عددى مانع از يگانگى خدا مىگردد . زيرا در فرض وحدت و يگانگى خداوند ، تمام ماسوى و از جمله همين ابن و پسر مفروض ، غير از خدا به حساب مىآيند و مملوك و نيازمند به خدا شمرده مىشوند پس اين پسر فرض شده ديگر آله ( خدا ) نخواهد بود . و اين استدلال همان بيانيست كه خداوند مىفرمايد :
وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى بِاللَّهِ
هامش
موجب ظهور چيزى و بروز آن و تجلّى آن براى غير مىباشد ؛ و صفت غير از موصوف نيست . و اقانيم ثلاثه عبارتند از اقنوم وجود و اقنوم علم كه همان كلمه است و اقنوم حيات كه همان روح است . و اين اقانيم سه‌گانه عبارتند از اب و ابن و روح القدس ؛ و اوّلى اقنوم وجود است ؛ و دوّمى اقنوم علم و سوّمى اقنوم حيات ؛ پس ابن كه همان كلمه است و اقنوم علم است از نزد پدرش كه اقنوم وجود است در مصاحبت روح القدس كه اقنوم حيات است و بواسطهء آن موجودات نورانى مىشوند و حيات پيدا مىكنند نازل شده است . و سپس در تفسير اين اجمال اختلاف شديدى در بين آنان پيدا شده كه موجب تشتّت و انشعاب آنها به مذاهب بسيارى كه از هفتاد تجاوز مىكند گرديده است . و چون در اين گفتار ما دقّت كنى خواهى دانست كه آنچه را كه قرآن از آنها حكايت مىكند يا نسبت به آنها مىدهد در گفتار خود :وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ، و در گفتار ديگر خود :لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَو در گفتار سوّم خود :وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا ؛و تمام اين مطالب مرجعش بيك معنى برمىگردد و آن تثليث وحدت است ( يعنى سه‌تا را يكى نمودن ) و اين معنى مشترك در بين جميع مذاهب حادثه از مسيحيّت است ؛ و همان است كه سابقا ذكر كرده‌ايم و گفتيم كه تثليث وحدت معنى ندارد . و ما در اينجا بر همين اشكال اكتفا كرديم چون آنچه بر اقوال آنها در عين تشتّت و اختلاف دربارهء خصوص مسيح مشتركا ايراد مىشود و اشكال مىگردد و قرآن نيز به آن احتجاج نموده است همين مسئله است .