و ردع مىفرمايد ؛ و همانطوركه در روايت صحيحه وارد است اسماء را مخلوق و مظهر ذات حىّ قيّوم در محدودهء تعيّن و مفهوم خود ، مقيّد و محدود مىسازد ، و وجود ذات حقّ را بسيط و عارى از همه گونه شوائب كثرت مىداند .
اين حقير در اينجا نمىخواهم در صدد بطلان مذهب نصارى بوده باشم ؛ زيرا البتّه بطلانش به وجوه عديده مشخّص و مبرهن است ؛ و اصل تثليث خود وجوهى از اشكال و ايراد را در بر دارد .
و ليكن فقط از نقطهء نظر امتناع جمع بين وحدت حقّ با تثليث صفات و تجليّات او كه آن را اقانيم گويند ، مىخواهم عرض كنم كه عين اين امتناع در قول به وحدت ذات حقّ و عينيّت اسماء و صفات با ذات حقّ بحمل هو هو وارد است ؛ و مفرّ و مخلصى از توحيد عرفاء در مذهب توحيد نيست .
و حقّ مسئلهء توحيد ذات لايزالى آنست كه از تمام شوائب كثرات چه خارجيّه و چه داخليّه ؛ و چه عينيّه و چه ذهنيّه و نفسيّه به تمام معنىالكلمه آن را منزّه و مقدّس و پاك بدانيم ؛ و هذا هو قول الحقّ و حقّ القول علّامه : مرحوم حاجّ شيخ محمد حسين اصفهانى كمپانىّ در آن مراسلات قائل به تشكيك وجود شده است و طبق مذاق فلاسفه چون مرحوم صدر المتألهين و حكيم سبزوارى و غيرهما در آنجا مشى نموده است .
و اين توحيد مستلزم اشكالى نيست ؛ زيرا كه در تشكيك وجود كه فهلويّون بدان قائلند .
الفهلويّون الوجود عندهم * حقيقة ذات تشكّك تعمّ
مراتبا غنى و فقرا تختلف * كالنّور حيثما تقوىّ و ضعف
اصل وجود داراى درجات و مراتبى قرار داده شده است كه هر درجه و مرتبهء عالىتر ، از مرتبهء پائينتر به شدّت و ضعف و كثرت و قلّت و قوّت و ضعف و امثالها تفاوت دارد .
يعنى در عين آنكه وجود واحد و بسيط است ، اين وجود واحد داراى مراتبى است كه از يك طرف به اعلى المراتب ، و از طرف ديگر متدرّجا نزول پيدا مىكند تا به