شرح
نموده به عقل مجرد تمام مىگردد . از اين قاعده به امكان اخسّ تعبير نمودهاند كما اين كه به قاعدهء اوّلى امكان اشرف اطلاق نمودهاند « فلا يزال الوجود يترقّى من الأرذل إلى الأفضل إلى أن ينتهي الى ما لا أفضل منه » .
نزول بر طبق صعود است و همان طورى كه در حركت محسوس ، طفره محال است ، در نظام وجود نيز محال است . و فيض وجود در مقام تنزل و قوس نزول به ناچار هر موجودى كه امكان تحقق داشته باشد ، به آن خواهد رسيد . روى همين اصل ، وجود موجودات مجرد ( عقول و ارواح طولى و عرضى ) و موجودات برزخى و مثالى ثابت مىشود و در قوس صعود نيز وجود از ماده شروع مىنمايد و به عقل ختم مىشود . فرقى كه هست قوس نزول ، مقام جمع وجود و قوس صعود ، مقام فرق و تفصيل وجود است . وجودى كه به بدايت خود رجوع نمايد ، كاملتر خواهد بود .
وجود چه در مقام صعود و چه در مقام نزول هرچه از مبدأ وجود دور تر باشد ، ناقصتر و هرچه به حق نزديكتر باشد كاملتر و به وحدت و بساطت و جمعيت و غنا نزديكتر و از اختلاف و تركيب ، دور تر خواهد بود . كاملترين موجودات ، عقل اول و بعد ساير عقول بنابر اختلاف درجات و مراتب وجودى آنها مىباشد . عقول مجرد مطلقا به أمرى غير حقيقت حق و فاعل مطلق احتياج ندارند و از تركيب ، معرا هستند .
نفوس ناطقه اگرچه بالذات تجرد و تروحن دارند و فقط به حسب فعل محتاج به مادهاند ، ولى به اعتبار اتحاد با بدن مركبند و مادامى كه در اين نشأه هستند ، متصف به صفات اجسام و موادند . أنزل مراتب وجود هيولاى أولى مىباشد . هيولى قوهء جميع فعليات است و دائما به صورتهاى گوناگون متلبس مىگردد . اول تحصّلى كه هيولى به خود مىگيرد ، تحصل جسمى است . جسم بعد از تحولات ، قبول صورت نباتى نموده و بعد از طى مراحل نباتى و استيفاى جميع حدود مربوط به نبات ، حيوان و داراى قواى ظاهرى و باطنى مربوط به حيوان شده و از مرحلهء حيوانى مرور نموده ، انسان مىشود . حيوان به مجرد تحصيل قوهء خيال ، موجودى اخروى و مجرد از ماده مىگردد . اين خود مرحلهء اول رجوع به بدايت وجود است . انسان به واسطهء پيدايش عقل مجرد ، به عقل متصل و با موجود معنوى مجرد