شرح
نسبت به صور مرتسم بالرضا دانستهاند . شيخ الاشراق به متابعت از حكماى فرس و رواقيون قائلند كه فاعليت مبدأ اعلا نسبت به اشيا بالرضا است . نفس علم حق به اشيا به نحو اجمال ، از براى صدور فعل كافى است . فاعليت حق نسبت به اشيا ممكن نيست بالطبع و بالجبر و بالقسر باشد . حق تعالى فاعل بالرضا هم نيست « 1 » ، چون حق اول بايد در مرتبهء ذات به نحو تفصيل عالم به اشيا باشد ، فاعل بالعنايهء به اصطلاح مشاء هم نمىباشد ، چون حصول صور مرتسمه در حق باطل است . حق ، فاعل بالعنايه به اين معناست كه در مقام ذات ، به أشيا علم تفصيلى دارد . در مبدأ و معاد هم « 2 » اقسام فاعل را شش قسم دانسته است .
توضيح و تنبيه
فاعل بالقسر فاعلى را گويند كه فاعليتش بالقسر باشد ، مثل سنگى كه به طرف هوا پرتاب شود . چون طبع جسم ، تحرك به غير جهت علو را اقتضا مىنمايد محرك تا در جسم علت معدّهاى را ايجاد ننمايد ، به طرف خلاف مقتضاى طبع خود حركت نمىنمايد . فاعل بتسخير همان فاعل بالجبرى است كه در اسفار بيان شده است و با فاعل بالقسر يكى است ، چون حركت در فاعل بالجبر هم خلاف مقتضاى طبعش مىباشد . فرقى كه هست در فاعل بالجبر علم ، موجود است و در فاعل بالقسر - اين مورد كه ذكر كرده است - علم ، وجود ندارد . معناى فاعل بالرضا آن است كه حب و رضاى به ذات و مرضى و محبوب و معشوق بودن ذات از براى ذات به حكم « من أحبّ شيئا أحبّ آثاره » مبدأ ظهور فعل شده است ، پس افعال حق ، محبوب بالعرض مىباشند .« و ما حبّ الديار شغفن قلبي * و لكن حبّ مَن سكن الديار »اگر كسى بگويد : فاعل شىء بايد قبل از وجود شىء و به طور تفصيل عالم به آن باشد .هامش
( 1 ) . الهيات اسفار ، ج 6 ، ص 256 مصنف در تزييف قول شيخ الاشراق و خواجه گفته است : « يرد عليها أمور :
الأوّل : أنّها تبطل العناية الإلهية » .
( 2 ) . المبدأ و المعاد ، ص 98 .