تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسالة المشاعر ملا صدرا ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
موجودة بوجود واحد من غير لزوم كثرة و انفعال [ 1 ] و قبول و فعل ، و كما أنّ وجود الممكن موجود عندنا بالذات ، و الماهية موجودة به عين هذا الوجود و بالعرض ؛
شرح
جميع اقسام جهات امكانى مبرا و جامع جميع كمالات و جهات وجودى باشد ، لذا گفته‌اند : واجب الوجود بالذات واجب الوجود از جميع جهات و حيثيات است و از جهات عدمى و حيثيات امتناعى و جميع جهات و سمات امكانى تنزّه دارد . وجود او متصف به ضرورت ازلى و ضرورت ازلى ملازم با استغناء ذاتى است و به حسب اصل ذات طارد جميع انحاى عدم است . استغناى از غير در مقام ذاتش مأخوذ است و از صفات متعدد تألّف ندارد ، بلكه كثرت در او بوجه من الوجوه راه ندارد . چنين حقيقتى در اصل ذات بايد عين علم و قدرت و اراده و ساير صفات كمالى باشد و همهء صفات در او به نحو صرافت و عدم محدوديت ، وجود داشته باشد و ذاتش عين انكشاف اشيا و حيات محض و اراده و عشق و حب صرف و غير محدود و فاقد جميع انحاى عجز يعنى قدرت محض باشد و اين كه اشعرى گمان كرده كه صفات كمالى ، زايد بر ذات حق است ، از اصل معناى حقيقت وجود و صرافت آن ، غفلت كرده و گمان كرده كه بايد حق در اتصاف به علم - مثلا - معروض صفت زايد بر ذات شود . و معتزلى هم قدم در وادى ضلالت و تحير زده و ذات را فاقد صفات كمالى مىداند و گمان كرده كه اتصاف حق به صفات - حقيقتا - با عروض و يا زيادت صفت بر ذات ملازم مىباشد . [ 1 ] صفاتى كه اتصاف موصوف به آن ، مستلزم تقدر و تجسم و انفعال شود ، يعنى حقيقت وجود در اتصاف به آن ، متخصص به تخصص طبيعى يا تعليمى گردد ، از حق تعالى منفى است و اتصاف حق به آن صفات محال است . لذا اولياى حكمت و اساطين معرفت فرموده‌اند : هر صفتى كه از براى حق به امكان عام ممكن باشد و حق تعالى در اتصاف به آن ، به صفات امكانى و تجسم و تقدر متصف نشود ، بايد از براى حق تعالى ثابت باشد . مصنف - اعلى اللّه مقامه - در كتاب المظاهر الإلهيّة ، صص 78 - 79 گفته است : « اعلم أنّ صفات اللّه مجرّدة غير عارضة لماهيته أصلا ، و كل صفة منه حق صمد ، فرد يجب أن يكون قد