واجب الوجود من كلّ جهة [ 1 ] هذا خلف ، فواجب الوجود بالذات يجب أن يكون من فرط الفعليّة و كمال التحصّل جامعا لجميع النشآت الوجوديّة و الأطوار الكونيّة و الشؤون الكماليّة [ 2 ] فلا مكافئ له في الوجود و لا مماثل و لا ندّ و لا ضدّ و لا شبه ، بل ذاته
شرح
تحصل و فعليت باشد كه ديگرى فاقد آن مرتبه باشد ، چون اگر هر دو به تمامه واجد كمالات يكديگر باشند دوئيت متصور نمىباشد ، و چون هريك از دو واجب به مقتضاى دوئيت ، كمالات و فعلياتى را واجد است كه ديگرى آن كمالات و فعليات را ندارد ، پس هيچ يك از آنها صرف الوجود و صرف الكمال نيستند ، بلكه هريك از آنها كمالى را واجب و كمال و فعليت ديگرى را فاقد است ، هريك از آنها ملتئم الذات مىشود از جهت وجدان و جهت فقدان ، در حالتى كه بايد واجب الوجود بسيط الحقيقه باشد ، يعنى جهت عدمى كه منشأ تركب شىء از فقدان و وجدان است ، در او نباشد . و هر بسيط الحقيقهاى جميع كمالات و فعليات وجودى از سنخ خود را واجب و جميع جهات عدمى كه قادح در وحدت حقه و بساطت وجودى است را فاقد مىباشد ؛ لذا فرمودهاند : جميع كثرات وجودى به نحو كثرت در وحدت در وجود اول مطوى و مستجنّ است ، و حق تعالى به وحدته ، در جميع كثرات و مراتب وجود تجلى و ظهور دارد به نحوى كه هيچ موجودى خالى از او نيست .بر هرچه بنگرم تو پديدار آمدى * اى نانموده رخ ، تو چه بسيار آمدىتماميت اين برهان بر اصالت و اشتراك معنوى و وحدت حقيقت وجود توقّف دارد . كسانى كه قائل به اصالت ماهيت و يا قائل به اصالت وجودند ، ولى وجودات را حقايق متباين مىدانند به اين برهان نمىتوانند تمسك كنندوَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ« 1 » .
[ 1 ] من جميع الجهات . د - ط .
[ 2 ] در كلمات ائمهء حكمت و سلّاك بيداى معرفت اين كلمه داير است كه گويند :
واجب الوجود بالذات واجب الوجود از جميع جهات و حيثيات است و ممكن الوجود بالذات نيز ممكن الوجود من جميع الجهات است . چون تحقيق اين كلام شريف از مباحث
هامش
( 1 ) . النحل ( 16 ) : 118 .