و ثبوت الملازمة كبطلان اللازم معلوم لمن تدبّر و استبصر أنّ بإزاء كلّ حدّ من حدود الأشدّ و الأضعف ، إذا كانت ماهية نوعية ، كانت هناك ماهيات متباينة بحسب المعنى و
شرح
واسطهء شبهاتى كه به نظرشان لا ينحل بوده است ، محال مىدانستهاند . از جمله ، بقاى موضوع حركت و اين كه در جميع حركات ، بقاى موضوع شرط است و در صورت وقوع حركت در مقولهء جوهر ، شىء ثابت كه متحرك باشد منفى و غير موجود است .
صدر المتألهين حركات عرضى را مستند به حركت در جوهر و شدت و ضعف در حركات عرضى را بدون حصول حركات در ذات و جوهر شىء مستحيل مىداند . روى اين ميزان از براى وجود واحد كه در حركت است ، اطوار و شؤون ذاتيهء جوهرى قائل شده است به طورى كه در هر آنى از آنات ، از متحرك ، حدى از حدود ماهوى كلى انتزاع مىشود و اين حدود ، در وجود واحد شخصى « 1 » فانى و مندكند .
معناى حركت در مقولهء عرضى آن است كه جوهر كه موضوع حركت مىباشد ، از مقولهاى به مقولهاى يا از صنفى به صنفى حركت مىنمايد در صورتى كه در مقولهاى از نقص به كمال حركت نمايد ، موضوع حركت جسم است با كيفّ « مّا » يا كمّ « مّا » و اين حركت ، تابع حركت جوهرى و وجود سيلانى موضوع است كه وجود جوهرى باشد .
در حركت جوهرى متحرك و موضوع ، هيولى مىباشد با صورة « مّا » .
به هر حال ، درحركت شىء واحد ، داراى تطورات و شئونات متبدل على نحو الاتصال است ، چه در حركات اعرض و چه در جواهر يك وجود منشأ انتزاع معانيى كلى مىباشد و چون حركت ، امر متصل است و هر متصلى انقسامات الى غير النهايه را بالقوه قبول
هامش
اگر ما به طريقهء شيخ و ديگران از افاخم حكما به كون و فساد قائل شويم ، يا بايد ملتزم به تعرّى هيولى از مطلق صورت و يا به جزء لا يتجزّى قائل شويم ؛ چون حصول صورت كاينه بعد از زوال و فساد صورت فاسد با تعرّى هيولى از صورت ملازم است . و حلول صورت كاينه ، در آن مجاور [ آن ] صورت فاسد ، مستلزم تتالى آنات و تشافع حدود است .
اين برهان را در مباحث حركت جوهرى اسفار بيان كرده است ، براى بحث كامل حركت در جوهر رجوع شود به شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ، صص 53 - 90 . ما در مشعر ثالث از منهج سوم « اين رساله » در اثبات حدوث عالم به طور تفصيل متعرض اين مسأله خواهيم شد ، إن شاء اللّه تعالى شأنه العزيز .
( 1 ) . الأسفار ، ج 3 ، صص 80 - 93 .