و امّا لعن ، پس آن هم از خباثت است . و از بعضى اخبار مستفاد مىشود كه ، لعن كردن بر كسى كه سزاوار نيست ، لعن بر مىگردد به لعن كننده . پس بايد نهايت احتراز نمود از لعن بر مردم . مگر آنان كه از صاحب شريعت تجويز لعنشان رسيده . و دعاى بد و نفرين به مسلمانان هم مانند لعن مذموم است ؛ حتّى بر ظَلَمه مگر در صورت اضطرار و ناچارى . « 1 » و امّا طعن زدن بر مسلمين نيز از افعال ذميمه است ، و از جناب باقر عليه السلام مروى است كه ، « هيچ كس بر مؤمنى طعنه نمىزند مگر آن كه مىميرد به بدترين مردنها » . « 2 » [
14 - عُجب
] صفت چهاردهم ، عُجب است ؛ و آن بزرگ شمردن آدمى است خود را به جهت كمالى كه در خود بيند ، اعمّ از آن كه آن كمال را داشته باشد يا ندارد و داند كه دارد . و
هامش
( 1 ) . قبيح دانستن نفرين بر ستمكاران - مسلمان يا غير مسلمان - مورد اشكال بسيارى از علماى علم اخلاق ، به ويژه علماى شيعه است . مرحوم مؤلّف در صفت سومِ مقامِ پنجم همين باب ، ظالم را سزاوار لعن مىداند ؛ اما به لعن كننده هشدار مىدهد كه در ورطه طعن و لعن سقوط نكند . رك : ص 104 ، ذيل عنوان « ظلم » .
همچنين در كتاب « معراج السعادة » قبل از طرح مبحث فوق به آيات و رواياتى استشهاد شده كه نظر فوق را تأييد مىكند . « رك : معراج السعادة ، ص 261 به بعد ) .
( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 361 .