در مىآيد و خود را به تو مىنمايد ؟ و اگر هم نمود ، به چه سبب درصدد اذيت تو بر مىآيد ؟ و اگر برآيد به كدام قوّت بر تو غلبه خواهد نمود ؟ آخر نه انسان اشرف ممكنات و اكثر آنها مطيع اويند ؟ به چه جهت اشرف كاينات با وجود اين همه احتمالات از موجود ضعيف القوّهى خوف مىكند ، و صاحب اين صفت بايد در شبهاى تاريك به تنهايى در مواضع موحشه صبر كند تا به تدريج اين خوف از او زايل شود . و خوف مرگ نيز از اين نوع و نوع اول است . و باعث اين خوف چند چيز است : اول : آن كه چنان گمان كند كه از مردن نقصى به او مىرسد و تنزّلى براى او حاصل مىشود . و اين نيست مگر از جهت جهل به حقيقت انسانى و مرگ ؛ زيرا كه هر كه حقيقت اين دو را شناخت مىداند كه مرگ باعث كمال مرتبهى انسان است و آدمى تا نمرده است ناقص و ناتمام است . و انسان كامل هميشه طالب مردن است ؛ چنان چه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : « قسم به خدا كه انس پسر ابوطالب به مرگ بيشتر است از انس طفل به پستان مادر . « 1 » »
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٦
« خرّم آن روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم و از پِى جانان بروم
دلم از وحشت زندان سِكندر بگرفت * رخت بربندم و تا مُلك سليمان بروم
به هوادارى او ذرّه صفت ، رقص كنان * تا لب چشمهء خورشيد درخشان بروم » « 2 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، ص 52 ، خطبه پنجم .
( 2 ) . حافظ ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 351 ، ص 449 .