ديگر در هيچ امرى ملتفت به غير او نمىشود ؛ بلكه بيم او از خدا و اميدش به او و اعتمادش بر اوست .
[
4 - خواطر نفسانيّه و وساوس شيطانيه
] صفت چهارم ، خواطر نفسانيّه و وساوس شيطانيّه است . بدان كه آدمى هرگز خالى از فكر و خيال نمىباشد و پيوسته محلّ خطور خواطر و ورود خيالات است . و دل مانند نشانهاى است كه از اطراف بر آن تيرها افكنند ، يا آيينهاى است كه صورتهاى بى حدّ از مُحاذى آن گذرند . و چون هر فكر و خيالى را منشيى است ، پس منشأ خيالات رديّه ، شيطان و باعث خواطر محموده ، مَلَك است . و افكار بر دو قسم است :
اول افكارى كه محرّك بر عملى است و آن عمل هم يا خير است و يا شر .
دوم ، افكارى كه محرّك بر عملى نيست ؛ بلكه محض خيال است . و اين هم يا افكار محموده است و يا افكار فاسده . و از براى هر يك ، انواع بسيار است . و از اين تقسيم معلوم مىشود كه كليّهى خواطر نفسانيّه بر چهار قسم اند . دو قسم از آنها كه افكار محرّكهى بر عمل خير و خيالات محموده باشد ، آن را الهام گويند ، كه از فيض ملايكهى كرام است . و دو قسم ديگر را وسوسه گويند كه از آثار شيطان است .
[ ذكر خدا و ميل به تقوا ]
پس هر وقت كه آدمى ميل به مقتضاى شهوتى يا غضبى نمود ، فرصت نموده لشكر خود را روانهى دل كند كه وساوس و آثار رديّه را در آن جا به ظهور رسانند . و هر گاه دل متوجّه به ذكر خدا و نفس مايل به وَرَع و تقوا شد ، مجارى شيطان بسته و جنود ملايكه داخل شوند و فيوضات ايشان از الهامات و خيالات محموده در آن جا پيدا مىشود . و پيوسته اين دو لشكر در آمد و شدند تا آن كه به امداد و معاونت خارجيّه يكى از اين دو سپاه را غلبه حاصل شود و مملكت نفس را تسخير نمايد . و در اين هنگام ، راه آمد و شد آن ديگرى بسته و مجال دخول و خروج نمىيابد ؛ مگر گاهى