تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
اعضايت از حركت بازماند و عرق مرگ بر جبينت ظاهر شود و مَلَك الموت به امر پروردگار به جهت قبض روح تو درآيد و خواهى نخواهى چنگال مرگ بر جسم ضعيفت افكند و ميان جسم و جانت جدايى اندازد . دوستان و برادرانت ناله حسرت در ماتمت ساز كنند و احبّا و ياران به مرگت گريه آغاز كنند . پس بر مركب تابوت سوارت كرده ، به زندان گورت برند و در وحشت آباد گور تو را تنها گذاشته و برگردند ! چون چندى به امثال اين افكارپردازى به تدريج آمالت كم مىشود و مهيّاى سفر آخرت مىگردى و غنيمت مىشمرى چند روزه‌ى ايّام زندگانى و صحّت و جوانى و غَنا و فراغت خود را . سعدى :
شنيدم كه يك بار در دَحله‌اى « 2 » * سخن گفت با عابدى كلّه‌اى
كه من فرّ فرماندهى داشتم * به سر بر كلاه مِهى داشتم
چو طالع مدد كرد و بخت اتّفاق « 3 » * گرفتم به بازوى دولت عراق
طمع كرده بودم كه كرمان خورم * كه ناگه بخوردند كرمان سرم
بِكَن پنبه‌ى غفلت از گوشِ هوش * كه از مردگان پندت آيد به گوش « 4 »
[

25 - گناه‌كارى و اصرار بر معاصى

] صفت بيست و پنجم ، گناه‌كارى و اصرار بر معاصى حضرت بارى و عدم پشيمانى
هامش
( 2 ) در چاپى ديگر « سپهرم مدد كرد و نصرت وفاق »
( 3 ) و يناسب فى هذا المقام اشعار الحكيم الخاقانى : هان اى دل عبرت بين از ديده نظر كن هان * ايوان مداين را آيى نه ى عبرت دان پرويز كه بنهادى بر خوان تره ى زرين * زرين تره كو بر خوان رو كم تركو بر خوان
( 4 ) بوستان باب اول در عدل و تدبير و راى حكايت 15 ص 89