و آرزوهاى بسيار دراز و توقّع زندگانى در دنيا و بقاى در آن . « 2 » و سبب اين صفت دو چيز است : يكى ، جهل و نادانى ؛ چه ، جاهل اعتماد مىكند بر جوانى يا صحّت مزاج خود و بعيد مىداند مرگ را در عهد شباب و حالت صحّت مزاج . و غافل است از مردن اطفال و جوانهاى بى شمار كه هر روز جنازهى آنها را بر دوش كشيده و به قبرستان مىآورند . و بيچاره ملاحظه نمىكند كه اگر اهل شهرش را بشمارند صد يك آن ، پير نيستند و پيش از آمدن زمان پيرى به چنگ مرگ گرفتار گشتهاند . تا يك نفر پير مىميرد هزار نفر جوان و طفل مردهاند . و نيز غافل است از مردن به مرگهاى مفاجات « 3 » و عَروض « 4 » مرضهاى ناگهانى كه از براى آنها وقتى مخصوص نيست . دوم ، محبّت دنياى دنيّه و انس به لذّات فانيه است ؛ چه ، انسان مادامى كه گرفتار اين محبّت و انس باشد ، مفارقت از آنها بر او گران است . لهذا دل او به زير بار فكر مردن كه هادم لذّات است نمىرود . و اگر گاهى در دل او خطور كند خود را به فكر ديگر مىاندازد ، و از مشاهدهى كافور و كفن كراهت دارد . و اگر احياناً به ياد آخرت بيفتد شيطان و نفس امّاره او را به وعده فريب دهند كه هنوز تو در اول عمرى و حال چندى به كامرانى و جمع اسباب مشغول باش تا بزرگ شوى ؛ در آن وقت توبه كن و مهيّاى كار آخرت شو . و چون بزرگ شود گويد حال جوانى هنوز به جاست تا وقت پيرى ! چون پير شود گويد : ان شاء اللَّه اين مزرعه را آباد كنم يا اين دختر را جهازگيرى نمايم ،
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٩٠
هامش
( 2 ) . حافظ چنين سروده است .بيا كه قصر امل سخت سست بنيادست * بيار باده كه بنياد عمر بر بادست
نصيحتى كنمت ياد گير و در عمل آر * كه اين حديث ز پير طريقتم يادست
مجو درستى عهد از جهان سست نهاد * كه اين عجوزه عروس هزار دامادست( حافظ ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 37 ) ص 101 .
( 3 ) . مفاجات : نابههنگام ، ناگهانى .
( 4 ) . عَروض : عارض شدن . پيش آمدن .