را خبر مىدهد . پس اول بايد عيب خود را ديد و بعد از آن چشم به ديگران گشود .
هر كسى گر عيب خود ديدى ز پيش * كى بدى فارغ وى از اصلاح خويش « 3 »
و به تجربه ثابت است كه هر كه بناى عيب جويى مردم نهاد ، ايشان را رسوا كرد و خود را بى اعتماد .
[ عيب پوشى ]
و ضدّ اين صفت خبيثه ، عيب پوشى است ، كه ثواب بسيار براى آن نقل شده و باعث آن مىشود كه خدا بپوشاند عيب او را در دنيا و آخرت .
ستر كن تا بر تو ستّارى كنند * تا نبينى آمنى بر كس ، مخند « 4 »
و بس است در خوبى اين صفت كه يكى از صفات آفريدگار است . و از شدّت اهتمام الهى در سِتر بدىهاى بندگان ، ثبوت بدترين فواحش را كه « زنا » باشد ، به نوعى مقرّر فرموده است كه بسيار كم اتّفاق مىافتد كه ثابت شود .
كس چه مىداند ز تو جز اندكى * از هزاران جرم و بدفعلى يكى
ليك مىدانى تو و ستّار تو * جرمها و زشتى كردار تو
هر چه كردى جمله ناكرده گرفت * طاعت ناكرده آورده گرفت « 1 »
پس اى جان برادر ! در اصلاح حال خود باش و ساعتى تأمّل كن كه اگر كسى عيبى از تو در پيش مردم گويد ، حال تو چگونه خواهد شد ؟ حال ديگران را هم بر حال خود قياس كن . پس بر خود رحم نما و اقتدا به پروردگار خود كن و چشم و گوش و زبان
هامش
( 3 ) . مولوى ، مثنوى معنوى ، دفتر دوم ، به راه كردن شاه يكى را از آن دو غلام ، ص 183 .
( 4 ) . همان ، دفتر ششم ، آمدن نايب قاضى ميان بازار ، ص 953 .
( 1 ) . دفتر پنجم ؛ يافته شدن گوهر ، ص 699 . مشابه اين شعر در مثنوى معنوى به اين شكل وجود دارد :
كس چه مىداند ز من جز اندكى * از هزاران جرم و بد فعلم يكى
من همى دانم و آن ستار من * جرمها و زشتى كردار من
هر چه كردم جمله ناكرده گرفت * طاعت ناكرده آورده گرفت