« بايد ايمن شود از غضب من ، هر كه اكرام كند بندهى مؤمن مرا » . « 1 » و به تجربه ثابت است كه هر كه به هر نظرى مردم را مىبيند ، مردمان نيز به آن نظر او را مىبينند .
گرت جاه بايد مكن چون خَسان * به چشم حقارت نِگه در كسان « 2 »
پس سزاوار است اكرام و اعزاز جميع طبقات مردم ، به قدرى كه سزاوار ايشان است . و بايد تخصيص داده شود زيادتى تعظيم و اكرام اهل علم و فضل و صاحبان وَرَع و تقوا و پيران و ريش سفيدان اهل اسلام و سلسلهى جليّهى سادات ؛ و احاديث در فضيلت اكرام هر يك از اينها وارد شده است .
[
3 - ظلم
] صفت سوم ، ظلم است . كه عبارت است از ضرر و اذيت رسانيدن به غير ، به غير جهت شرعى . و باعث آن اگر عداوت و كينه باشد از نتايج قوّهى غضبيّه است و اگر حرص و طمع در مال باشد از نتايج قوّهى شهويّه است . و به اجماع طوايف عالم ، ظلم قبيح و از همهى معاصى اعظم است . و در مواضع كثيره از قرآن بر ظالمين لعن شديد و در اخبار متكثّره ذمّ عظيم و تهديد بر آن ثابت است . البتّه ظالم سزاوار لعن است و پيوسته لعن شديد به روح پليد او مىرسد .
« تُفو بر چنان مُلك و دولت بود * كه لعنت بر او تا قيامت بود « 3 » »
* * *
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 67 ، ص 71 .
( 2 ) . سعدى ، بوستان ، باب چهارم در تواضع ، حكايت با يزيد بسطامى ج 2 ، ص 233 .
( 3 ) . سعدى چنين سروده است :
تُفو بر چنان ملك و دولت كه راز و * كه شنعت بر او تا قيامت بماند
ر . ك : بوستان ، باب اول در عدل و تدبير و رأى ، حكايت 24 ، ص 107 .