نيست كه به واسطهى آن حسد بر بندگان خدا ببرى .
« دنيى آن قدر ندارد كه بر او رشك برند * يا وجود و عدمش را غم بيهوده خورند « 1 » »
* * *
« صبر كن تا به سر آيد دو سه روزى معدود * اى برادر كه نه محسود بماند نه حسود « 2 » »
تا چشم بر هم زنى محسود و حسود هر دو در خاك پوسيدهاند و نامشان از صفحهى روزگار محو شده و در آن عالم در كار خود درماندهاند . نظم :
آخر همه كدورت گلچين و باغبان * گردد بدل به صلح ، چو فصل خزان رسد « 3 »
و بعد از آن بدانى كه حسد تو باعث ضرر دين و دنياى تو و موجب نفع دنيا و آخرت محسود مىگردد و مطلقاً به او ضررى نمىرسد . پس شخص حسود در واقع دشمن خود و دوست محسود است ؛ و اگر چنين نباشد حسد نمىكند . و امّا عمل نافع از براى شفاى مرض حسد ، آن است كه بر آثار و لوازم خيرخواهى محسود مواظبت نمايى و مصمّم گردى كه خود را بر خلاف مقتضاى حسد بدارى ؛ پس از براى او تواضع كنى و در مجالس زبان به مدح و ثناى او گشايى و خود را به خوش كلامى و شكفته رويى با او بدارى . پس چون بر اين اعمال مواظبت نمايى ملكهى تو مىشود و
هامش
( 1 ) . سعدى ، كليات ، مواعظ ، غزليات ، شماره 19 ، ص 791 .
( 2 ) . اين بيت تلفيقى از دو بيت ديگر مىباشد :
« وى كه در شدت فقرى و پريشانى حال * صبر كن كاين دو سه روزى به سر آيد معدود »
« دنيا آن قدر ندارد كه برو رشك برند * اى برادر كه نه محسود بماند نه حسود »
ر . ك : سعدى ، كليات مواعظ ، غزليات ، شماره 23 ، ص 793 .
( 3 ) . كليم كاشانى ، ديوان اشعار ، غزلها ، شماره 355 .