تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

اصبِر عَلى حَسَدِ الحَسودِ فَانَّ صَبرَكَ قاتِلُه‌كَالنّارِ تَأكُلُ نَفسَها ان لَم تَجِد ماتَأكُلهُ « 1 » * * * « الا تا نخواهى بلا بر حسودكه آن بخت برگشته خود در بلاست‌چه حاجت كه با وى كنى دشمنىكه او را چنين دشمنى در قفاست « 2 » » و بدان كه از براى حسد مراتبى است و بدترين آن مراتب آن است كه ميل او به بر طرف شدن نعمت محسود باشد ؛ اگر چه از زوال آن نفعى به او نرسد . و باعث حسد يا خُبثِ نفس و رذالت طبع است ، يا دشمنى و عداوت يا حبّ اشتهار و آوازه ، يا تكبّر و تعجّب و استبعاد . و مرجع همگى ، حبّ دنياى دنى است . و اكثر اسباب حسد ميان اشخاصى باشد كه از اهل يك بلد و با هم مربوط اند و منظورشان يك مطلب است . و به اين جهت است كه هر صنفى حسد به صنف خود مىبرد و غالباً حسد نيست فى ما بين اشخاصى كه شهرهاى ايشان از هم دور است . و حسدى كه از براى اهل علم است در ميان علماى دنيا است كه مقصودشان از علم طلب مال و جاه و قُرب امير و پادشاه است ؛ چه ، مال جمادى است كه چون دست كسى به آن رسيد دست ديگرى از آن خالى مىماند ، و صورت مردم چون به جانب عالِمى شد از ديگرى منصرف مىگردد . پس به اين سبب حسد در ميان ايشان حاصل مىشود ؛ و الّا از بسيارى علما علم ديگرى كم نمىشود ؛ بلكه به جهات بسيار باعث زيادتى لذّت و بهجت مىگردد . و چون خُبث اين صفت را دانستى اكنون درصدد معالجه‌ى آن باش و علاج كن آن را به معجون علم و عمل . امّا علمى كه نافع است از براى اين مرض ، آن است كه ابتدا تأمّل كنى در بىثباتى اين عاريت سرا . و بدانى كه اين چند روزه دنيا را آن قابليّت

هامش
( 1 ) . سديدالدين عوفى ، جوامع الحكايات ، باب دوم از قسم سوم « مقدمه » .
( 2 ) . سعدى ، گلستان ، باب هشتم - در آداب صحبت ، گفتار 75 ، ص 400 .