گريه و زارى را شعار خود مىكنند و طايفهاى اصرار و ابرام را پيشنهاد خود مىكنند و جمعى به سخنان غريبه و كارهاى عجيبه ، بازار گدايى خود را رونق مىدهند . چنان چه بعضى به مسخرگى و تقليد كردن و سخنان خندهآميز گفتن و برخى به خوش آمد گويى و تملّق و چرب زبانى ، و گروهى به شعبده بازى ، و طايفهاى به قصّه خوانى و قَلندرى ، و جمعى ديگر به پهن كردن بساط مار و عقرب و دم دادن ، و طايفهاى به خواندن شعرهاى موضوع يا كلام مسجّع به صورت حَسَن . و بعضى ديگر به ريا و شَيد « 1 » و تسبيح بزرگ دانه يا هزار دانه و لباس پشمينه و ذكر ، و صنفى ديگر خود را طبيب يا جرّاح يا كحّال « 2 » ناميده و پارهاى شيشهها و گياههاى بى فايده را بر دور خود فراهم آورده ؛ بعضى معجونها ساخته و زنان و بى عقلان را به آن فريب دهند . و نوعى ديگر خود را در معرض رمّالى و منجّمى و فالگيرى و طلسم و دعانويسى و تعبير خواب كردن درآوردهاند و غير اينها از طوايف ديگر كه بى حدّ و حصرند و هر يك طورى را وسيلهى خوردن مال مردم ساخته ، تمام زندگانى خود را صرف نوعى از تكدّى نموده . بعضى خرگدا و بعضى نرگدا گشته غافل از مبدأ و معاد ، و ذاهل « 3 » از غرض آفرينش و ايجاد ذاهل . [
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٣٠
] صفت هفتم ، خيانت و غَدر است در مال مردم . و از افراد اين صفت خبيثه است مال مردم خوردن و حبس اموال ايشان بدون عذر شرعى ، و كم فروشى و غش و تدليس و غيرها . و شكّى نيست در بدى و خُبث اين صفت ، و لهذا ملاحده و كسانى كه قايل به شريعتى نيستند حكم به قُبح خيانت نمودهاند .
هامش
( 1 ) . شيّد : مكر و حيله .
( 2 ) . كحّال : معالج چشم .
( 3 ) . ذاهل : فراموش كار ، غافل .