بلكه آن را نمىتوان فهم دين و فقه به معناى واقعى اين دو كلمه شمرد .
بدين گونه بعضى از علما و مبلَّغان و مؤسّسات دينى با آن برنامه ها ، بواقع علما و مبلَّغان و مؤسّسات دينى نيستند ( بخواهند يا نخواهند ) ، و بعضى از مروّجان دين مخرّبان دينند ( بخواهند يا نخواهند ) ، و بعضى از نگاهبانان دين ترككنندگان دينند ( بخواهند يا نخواهند ) .
و از جملهء چيزهايى كه به فهم دين حنيف خدا و تفقّه آگاهانه در آن مربوط مىشود ، آن است كه فرعها را تابع اصول و رنگ گرفته به رنگ آنها بفهميم ، نه بر عكس . « 1 » و از جملهء اصول بنيادين قرآنى ، حاكميّت قسط و عدل بر زندگى توده هاست . و اين دو با مالكيّت نامحدود و تكاثر و اتراف و ثروت بيش از اندازه - در بيشتر موارد ، و چه بسا همهء موارد - ناسازگار است ، « 2 » و نيز با فقر . « 3 » پس بر ما واجب است كه فرعها و فتواها و جهتگيريها و تمايلها و قانونگذارى و تحقّق بخشيدن به فروع ، همه را در خدمت اصول و تقويت كردن و مركز قرار دادن آنها بدانيم . و گر نه به كسى مىمانيم كه ستون خيمه را قطع مىكند و خواستار بر سر پا ماندن خيمه است ، و در اين هنگام از تفقّه در دين و زنده نگاه داشتن احكام آن و جايگير شدن آنها در جانها - در اينجا و آنجا - بدوريم و به راه رستگارى نرفتهايم .
هامش
« 1 » . مناسب است در اينجا اشاره كنيم به ميراثى كه در آثار دو شهيد - دو عالم متفكّر بيدار - براى امّت بر جاى مانده است ، يعنى :
( 1 ) - آيت الله ، دكتر سيّد محمد حسينى بهشتى اصفهانى ( شهيد به سال 1360 ش - 1401 ق ) ، و ( 2 ) - آيت الله ، شيخ مرتضى مطهرى خراسانى ( شهيد به سال 1358 ش - 1399 ق ) .
و اين ميراث - بجز آثار گرانقدر ايشان - نظرهاى پرارزش ، و اجتهاد توأم با بيدارى و آگاهى ، و تفقّه آفاقگراى شهيدان ياد شده است ، در بارهء برخى از تعاليم اسلام ، و حوادث جارى ( واقعهء ) اقتصادى ، و مسائل « انسان نو » و « حيات نو » ؛ و آرائى در بارهء انقلاب و دگرگونى ، و مرجعيّت ، و ساماندهى ريشه اى حوزه هاى علميّه ، از جوانب گوناگون
پژوهشگران بايد به كتابها و مقاله هاى اين شهيدان رجوع كنند ، و آرا و نظرهاى ياد شده را بنگرند و در ساختن جامعه مورد استفاده قرار دهند - رحمت خداوند بر آنان باد ، و حشرشان با شهداى « بدر » و « عاشورا »
« 2 » . فصل 49 ، از باب 12 ( در همين جلد / 653 به بعد ) .
« 3 » . فصل 49 ، از باب 12 ( در همين جلد / 653 به بعد ) .