تحقّق پيدا نمىكند . و به همين گونه عدل با حضور فقر در ميان مردم نمىتواند وجود داشته باشد ، فقرى كه پديد آورندهء آن ، متكاثران و ثروتمندان غاصب و توانگران استثمارگرند ؛ و راهى به اين مقصد جز از طريق صراحت و شجاعت و حذف سازش و ترك همسويى و همكارى و مالدوستى و دنيا خواهى وجود ندارد ؛ و به هدفهاى درست تنها از طريق قطع رابطه و ترك طمع به اموال ايشان مىتوان رسيد . « 1 » مگر كسانى از آنان كه پرهيزگار باشند و راست بگويند و حق را بگيرند و حق را بدهند ( كه شمارهء آنان بسيار اندك است ) . و در نزد كسانى كه صفات لازم را دارند ( صفاتى كه از احاديث به دست آمده است ) ، هرگز ثروتهاى بزرگ و فراوان ( به دليل پرهيزگارى و تديّنى كه دارند و به پرداخت درست حقوق مالى و اموال عمومى مىپردازند ) ، جمع نمىشود . « 2 »
تنبيه ( 25 ) حاكميّت مستضعفان و محرومان :
هيچ تغييرى صورت نمىگيرد مگر آنگاه كه حكومت به دست مستضعفان و محرومان بيفتد ؛ از اين رو مىنگريم كه قرآن كريم بر آن است كه اين گروه بايد بر كرسى حكومت قدرت بنشينند تا بتوانند احقاق حق كنند و عدل را زنده سازند . و بنا بر آنچه تاكنون آزموده شده است ، كمتر كسانى جز مستضعفان توجّهى به حق و عدل دارند .
هامش
« 1 » . براى همين هدف دينى متعالى ، در پيش ( در چندين مورد ) به ضرورت امرى مهم اشاره كرديم ، يعنى كم كردن هزينه هاى دينى ، چه در زندگى اشخاص منسوب به دين و خانواده شان ، و چه انواع مؤسسات دينى ، در هر شكل و قالب ، تا نيازى به اموال كلان كه بايد از طريق مالداران عمده برسد نيفتد ، و تكاثر و متكاثران را بر چپاول تأييد و تشجيع نكند ؛ زيرا هزينه هاى اندكتر را مردم قانع با كسبهاى حلال مىتوانند داد ، و خداوند متعال موفّق مىدارد كسانى را كه از حدود در نگذرند و به اسراف آلوده نشوند ، و از ساده زيستى چشم نپوشند ، بويژه ملبّسان به لباس روحانيّت
« 2 » . نيز آغاز فصل 44 ، از باب 11 ( جلد پنجم / 116 به بعد ) .