صاحبان بازار و فروشندگان زمانى بايد آزاد گذارده شوند كه زمام امور ايشان به دست پرهيزگاران و متعهّدان به دين ( از كسانى كه به اندازهء حق خود مىگيرند و به اندازه حق ديگران مىدهند ، و شمارهء آنان بسيار اندك است ) سپرده شده باشد ؛ و از پيامبر بزرگوار « ص » اين حديث به ما رسيده است :
« شرّ بقاع الأرض الأسواق ، و هو ميدان إبليس . . . فبين مطفّف في قفيز ، أو طائش في ميزان ، أو سارق في ذراع ، أو كاذب في سلعة . . . « 1 »
( 1 ) بدترين جاهاى زمين بازارهاست كه جولانگاه شيطان است . . . يكى پيمانه را كم مىدهد ، يكى ترازو را سبك مىكشد ، يكى گزى ( نيم گزى ) از پارچه مىدزدد ، و يكى در معرّفى كالا دروغ مىگويد . . . » نيز اين حديث كه از پيامبر اكرم « ص » رسيده است :
« يا معشر التّجّار ! أنتم فجّار ، إلَّا من اتّقى و برّ و صدق « 2 »
( 2 ) اى گروه تجّار ، شما فجّاريد ، مگر آنكه از خدا بترسيد و نيكى كنيد و راستگو باشيد . . . » . و سيرهء امير المؤمنين « ع » در مراقبت بر بازارها و گشتن در آنها و سفارش در بارهء مراقبت و نظارت معروف است . و هنگامى كه اصبغ بن نباته به امام گفت : « من اين كار را به جاى شما انجام مىدهم ، و شما در خانه بنشينيد ! » امام در پاسخش فرمود :
« ما نصحتني يا أصبغ ! « 3 »
( 3 ) تو مرا نصيحت ( و برايم خير خواهى ) نكردى اى اصبغ ! » . و چنان بود كه بر استر خاكسترى رنگ رسول خدا مىنشست و به گشت زدن در يك يك بازارها مىپرداخت . . . و سختگيرى او در بارهء ابن هرمه كه در نظارت بر بازار اهواز خيانت كرده بود ، در تاريخ آمده است ؛ و از آن در فصل « چهل و هفتم » از همين باب سخن گفتيم ، به آنجا رجوع كنيد . « 4 »
هامش
« 1 » . « سفينة البحار » 1 / 673 - 674 ، نيز فصل 13 ، از اين باب ( جلد پنجم / 585 - 586 ) .
« 2 » . « مجمع البيان » 2 / 380 ، نيز فصل 13 ، از اين باب ( جلد پنجم / 571 ) . نيز ( جلد پنجم / 585 به بعد ) .
« 3 » . اين چه سخن بزرگى است ، و چه تعهّد جليلى ، و سركوب قاطعى ! ، كه مىنگريم « حاكم قرآنى » كه حافظ حقوق مردم است ، راضى نمىشود كه كسى به جاى او بر بازارها نظارت كند ، حتى صحابى ( دوست و شاگرد ) خاصّ او تا مبادا عدم حضور خودش در بازارها ، سبب وقوع ظلمى و جورى شود . اين است اسلام ، و اين است حاكم مسلمان .
« 4 » . ( در همين جلد / 600 به بعد ) .