نمىشود ، چه در اجتماع كسانى وجود دارند كه به تكذيب مصلحان مىپردازند و به پيروان فضيلت توهين مىكنند ، كه هيچ تدبيرى براى دفع مانعيّت آنان و خلاص شدن گرفتاران و فشار ديدگان از چنگال ايشان ، جز توسّل جستن به نيرو و آهن وجود ندارد ، يعنى بايد چنان باشد كه امام علىّ بن ابى طالب « ع » فرموده است :
« القويّ عندي ضعيف حتّى آخذ الحقّ منه « 1 »
( 1 ) قوى در نزد من ضعيف است تا حق را از او بگيرم » ، پس واجب است كه از سركشى و طغيان اين گونه نيروها و نيرومندان چنان جلوگيرى به عمل آيد ، تا از پذيرفتن حق و رعايت توازن ناگزير شوند و به مقياسهاى آن گردن نهند .
آرى ، موانع انباشته در برابر حركات اصلاحى و تغييرى و نهضتهاى تكاملى و دگرگونساز ، از گونه اى نيست كه بخوشى و آسانى بر كنار شود ؛ و از اينجاست كه براى استقرار بخشيدن به فضيلت و خوبى ، به فشار وارد آوردن و دماغ گردنكشان را به خاك ماليدن احتياج پيدا مىشود ، تا سد و بندها و موانعى كه قدرتهاى اجتماعى و اقتصادى ( ديكتاتورى ثروت ) و سياسى - و حتى نظامى در برخى از حالات - بر سر راه فراهم آوردهاند ، كنار رود و راه پيشرفت هموار و آزاد گردد .
اينكه معتقد باشيم كه تنها با اندرز و موعظه و ياد آورى مىتوان تحوّل و اصلاح را تأمين كرد ، و هر كس را به آن واداشت كه در راه راست گام بردارد و دادن و ستدن حق براى او آسان شود ، نيز اينكه مىتوان طاغوتان و جبّاران مترف را به قبول عدالت و قسط توجه داد ، و بتهاى مالى را خرد كرد ، و متكاثران را از پرستش درهم و دينار بازداشت ، و طاغوتيگرى اقتصادى را برانداخت ، و ديكتاتورى ثروت را يكباره از ميان برد ، و استكبار و استضعاف را يكباره ريشه كن كرد ، از ساده دلى يا از افتادن در دام حيله ها و تلقينهاى آراستهء متكاثران است . . .
هيهات ! موعظه و يادآورى بتنهايى از اداى اين رسالت انسانى و اجتماعى و قرآنى بزرگ ناتوان است ، و اگر چنين مىبود خداوند متعال « حديد » ( آهن ) را با « بأس شديد » ( نيرويى سخت ) نازل نمىكرد ، و
هامش
« 1 » . « نهج البلاغه » / 121 ؛ « عبده » 1 / 85 .