تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
شده است ، چگونه مىتواند راهى براى رسيدن به آثار مثبت در جانهاى مردم باشد ؟ اين است كه نه متكاثران از قوام تربيتى مطلوب و انسانى برخوردارند ، و نه فقيران !

( 5 ) - توازن اقتصادى و قوام اخلاقى

: آشكار است كه هر دو مانع ياد شده ، آثار بد خود را بر اخلاق و روحيّات مردم نيز بر جاى مىگذارند . اقتصاد تكاثرى اخلاقى ويژهء خود دارد كه پست و غير انسانى است ، و از آن جمله است آكل و مأكول بودن اقتصادى ( كه در آن - به تعبير احاديث - عزيز ذليل را مىخورد ، و قوى ضعيف را ) . « 1 » و علَّت اين است كه روابط اجتماعى و انسانى در جامعهء تكاثرى ، بر اصل مكيدن و بهره كشيدن و تضييع حقوق ديگران و ربودن اموال مردم و در نيازمندى و بدبختى نگاه داشتن ايشان مبتنى است ، تا مستضعفان براحتى آنچه را كه متكاثران تحميل مىكنند بپذيرند . و آشكار است كه آن كس كه با همنوعان خود بدين گونه رفتار مىكند چگونه اخلاقى مىتواند داشته باشد ! و چون چنين اخلاقى در گروهى وجود داشته باشد ، محصور در ميان آنان نخواهد ماند ، و خرده خرده در ديگران سرايت خواهد كرد و سرانجام بر جوّ اجتماعى حاكم خواهد شد . جانهاى مردمان در چنين جامعه هايى با اين روحيّه هاى بد و فرو افتاده خويگر مىشود . آرى انسانها در جامعه هاى گرگان به گرگ مبدّل مىشوند تا بتوانند چيزى از حقوق خود را از چنگال گرگان ديگر بيرون آورند . و اما فقر نيز اخلاق فاضل و عالى را محو مىكند و اخلاق شريفه را چنان گرفتار و ناگزير از بىبند و بارى مىسازد كه مجالى براى تمرين دادن جانها به فضيلت و مكرمت اخلاقى باقى نمىماند . در فصلهاى گذشته آنچه لازم بوده است در اين باره از قرآن و حديث بدانيم - اگر چه نمونه وار - آورده شده است . در پرتو آنچه گذشت ، بر ما آشكار مىشود كه نقش « توازن اقتصادى » در ايجاد « قوام اخلاقى » و بنيانگذارى شالوده هاى آن امرى
هامش
« 1 » . ( جلد سوّم / 143 و 384 ) .