تنها به « بعد اقتصادى » اختصاص ندارد ، بلكه آن بعد و ابعاد ديگرى جز آن ، همچون بعد علمى و صنعتى و قضايى و فرهنگى و پرورشى و اخلاقى ، و هنرى و روانى و سياسى و نظامى همه را شامل مىشود ، و همهء اينها بايد بر « مدار قوامى » به گردش در آيد . و مدار قوامى جز با توازن اقتصادى و معيشتى تحقّق پيدا نمىكند ، به سخن ديگر : « مدار قوامى » جز با تحقق « قسط » تحقق پيدا نمىكند ، و قسط جز با حكومت ميزان و حضور آن در ميان مردم و عمل كردن به آن تجسّم نمىيابد ؛ پس قسط و قيام مردم به آن عاليترين هدف اجتماعى و اقتصادى براى بعثت پيامبران « ع » است - كه در قرآن كريم به آن تصريح شده است - و كتاب و ميزان اين هدف بزرگ را تجسّم مىبخشند ، و از آن پاسدارى مىكنند ( * ( وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْمِيزانَ ) * ) ، اگر به آنها عمل شود .
6 - توضيحى گسترده تر
: شايسته چنان است كه در اينجا به « رابطهء قوامهاى انسانى و اجتماعى » - در گروهى از ابعاد آنها - با « توازن اقتصادى و معيشتى » اشاره اى بكنيم ، تا واقعيّت امر در اين پهنهء حياتى سازندهء جامعه ها و زنده كنندهء موهبتها و استعدادها ، و ايجادكنندهء ترقّيها و تعاليها تبلور پيدا كند ؛ اينك شمارى از آن رابطه هاى قوامى :
( 1 ) - توازن اقتصادى و قوام عقلى
: استعداد عقلى آدمى در كوير فقر تعفّن پيدا مىكند و مىخشكد ، به همان گونه كه در مرداب اتراف و تكاثر چنين مىشود ، و اين امرى واضح و آشكار است ، بخصوص اگر به آنچه در فصلهاى مربوط به « تكاثر » و « فقر » - و آثار ويرانگر آنها - در باب يازدهم گذشت توجّه بيشترى داشته باشيم . « 1 » زمينهء شايسته براى آنكه دفينه هاى عقلى مردمان براى ايشان آشكار شود ، و كانهاى وجودى آنان قابل استفاده گردد ، توازن اقتصادى و اعتدال مالى است ، تا مردمان
هامش
« 1 » . ( جلد سوم / 368 - 575 و جلد چهارم / 29 - 152 / : « اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر » ، و جلد چهارم / 380 - 645 : « اسلام و فقر ، مبارزه اى فراگستر » ) .