تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
نيكو و زيبنده است مگر يك چيز » . ( 1 ) گفتم : فدايت شوم ، آن كدام چيز است ؟ فرمود : « كرايه دادن شترانت به اين مرد » - يعنى هارون - گفتم : از روى سرخوشى و نعمتزدگى ، يا براى شكار و كار لهو به او كرايه ندادم ، بلكه براى اين راه ، يعنى راه مكه ، چنين كردم ، نيز خود شخصا اين كار را انجام نمىدهم بلكه كاركنانم را با او مىفرستم . پس فرمود : « اى صفوان ! آيا كرايهء آنها به عهدهء آنان نيست ؟ » گفتم : چرا ، فدايت شوم ! فرمود : « آيا باقى ماندن ايشان را تا زمان گرفتن كرايه ات دوست مىدارى ؟ » ، گفتم : آرى . فرمود : « هر كس بقاى ايشان ( ظالمان ) را دوست داشته باشد ، از ايشان است ، و هر كس از ايشان باشد ، اهل دوزخ است . . . » .

تا دورترين آفاق سپيده ( 2 )

94 الإمام الرّضا « ع » - عن أبي سعيد الخراسانيّ قال : دخل رجلان على أبي الحسن الرّضا « ع » بخراسان ، فسألاه عن التّقصير ؛ فقال لأحدهما : « وجب عليك التّقصير ، لأنّك قصدتني » . و قال للآخر : « وجب عليك التّمام لأنّك قصدت السّلطان » . « 1 » ( 2 ) امام رضا « ع » - ابو سعيد خراسانى مىگويد : دو مرد بر ابو الحسن الرّضا « ع » در خراسان در آمدند و از او در بارهء احكام نماز در سفر پرسش كردند ، پس به يكى از آنان فرمود : « چون تو آهنگ ديدار مرا داشته اى ، واجب است نمازت را قصر بخوانى » ، و به ديگرى فرمود : « تو بايد نماز را تمام بگزارى ، چون كه قصد تو ديدار سلطان بوده است » .
هامش
« 1 » . « وافى » 2 ( م 5 ) / 33 .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 537 | محمد رضا حكيمي / محمد حكيمي / علي حكيمي / احمد آرام