تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
اجتماع و در زندگى - اگر درست در آنها دقت شود - باقى نمىگذارد . پس چه چيز سبب آن شده است كه در قضاياى مالى و برنامه ريزى اقتصادى و ارزاق و نرخها و كارهاى مربوط به توليد و وارد كردن كالاها و پخش كردن آنها و آزاد بودن در ايجاد تورّم ، و نظاير اين امور جانب كسانى را نگاه داريم - در هر لباس - كه داخل گروههاى واجد اين اوصافند ؟ و چرا به سود ناكامان و عامهء امّت و توده هاى مستضعف ، در برابر ايشان نمىايستيم ، كه مولا امير المؤمنين « ع » ، اينان را بدين گونه توصيف كرده است : - ستون دين ، - تودهء مسلمين ، - و ساز و برگ روبرو شدن با دشمنان . پس چرا گوشمان به سخنان ايشان نباشد و ميلمان با ايشان ؟ و به همين منظور در احاديث آمده است كه چون امام مهدى موعود « ع » قيام كند ، با شمشير در برابر قارونان و قارونگرايان مىايستد ، و عدل خويش را چنان در ايشان جايگزين مىسازد كه سرما و گرما در داخل خانه ها راه پيدا مىكنند ، « 1 » چه بخواهند و چه نخواهند . آرى ! راه ساختن « جامعهء قائم بالقسط » اين است . امر اصلاح مردم و ساختن جامعه و اجراى عدالت با سستى و مداهنه ، يا عقب افتادگى و ارتجاع ، يا تمايل به دنيا ، يا تنگى ميدان ديد ، يا خواستن مال و منال و بهره مندى از مقام ، يا نزديك كردن نور چشمان به منابع در آمدها و هر فرصتى به آنان دادن ، و نظاير اينها صورت نمىپذيرد . پس بر فقيهان ( مراجع ) و حاكمان اسلامى لازم است كه همّتشان نجات « مستضعفان » باشد ، نه رضاى « مستكبران » ، و به دو موضوع بسيار مهم و سازنده و حياتى « زكات باطنه ( غير رسمى ) » و « حقّ معلوم » و تحقّق بخشيدن به آنها توجّهى ژرف بكنند ، و همهء كوشش خويش را بر سر آن گذارند كه اين هر دو موضوع
هامش
« 1 » . « بحار » 52 / 362 ، از كتاب « الغيبة » - نعمانى .