تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
توده ها كافى نيست ، چه مردمان را چيزى جز قدرت سالم راست نمىكند ، و از راههاى بد جز به نيروى بازدارنده باز نمىگردند ، براى چه ؟ براى اينكه در ميان ايشان طغيانگران و ستمكاران و غاصبان و متكاثران و متجاوزان و مسرفان و مترفان و جاهلان و نفس پرستان و دنيادوستان وجود دارند ، و چون لگام از اينان برداشته شود ، مجالى براى آن باقى نمىگذارند كه مردمان به خير و خوشى زندگى كنند ، بلكه چنان مىخواهند كه توده ، بندگان و بردگان و زرخريدان ايشان باشند . و اينها همه ضدّ انسانيّت و محوكنندهء ارزشهاى زندگى است . بنا بر اين مبارزهء اخلاقى ، در فضاى « انقلاب » ، عنوان عمل ضدّ اخلاقى پيدا مىكند ، چون كه كارى ضدّ « دگرگونسازى انقلابى » است ، و از اين رو با اخلاق انقلابى در تضاد واقع مىشود . و اين مطلبى آشكار است ، زيرا كه عدالت در ميان مردم - كه نيرومندان ياد شده نيز در بين ايشانند - با نصيحت و وعظ تنها ، و با كتاب و ميزان - در صورتى كه با آهن ( حديد ) همراه نباشد - تجسّم پيدا نخواهد كرد و رايج نخواهد شد . پس مبارزه بر ضدّ ستم متكاثران و شادخواران ، و طاغوتان اموال و ثروتها ، و قارونان سيم و زر ( و تومان و ليره و دلار در زمان حاضر ) ، بايد مبارزه اى جدّى و قرآنى و حديدى - و نه كمتر از مبارزه بر ضدّ برخى مفاسد ديگر - باشد تا به نتيجه برسد . پس تعبير ياد شده به معنى اخلاقى مصطلح نيست ، بلكه چيزى است كه در اوضاع و احوال و شرايط خويش ارزش و قيمتى داشته باشد . و در انقلاب ، هيچ چيز غير انقلابى ارزش نيست . و اخلاق انقلابى ، انقلاب در اخلاق است ، يعنى قاطعيّت و جديّت نشان دادن ، به صورتى مغاير با حالات عادى . بنا بر اين اقدام براى محدود ساختن مالكيّت و مصرف و جلوگيرى از اسراف و اتراف امرى تكليفى و مهم است ، از آنرو كه مترفان اجتماع را ويران مىسازند ، و مسرفان كارشان جز فساد نيست ، پس چگونه مىتواند دين حنيف لگام از سر ايشان بردارد تا هر چه مىخواهند بكنند .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 297 | محمد رضا حكيمي / محمد حكيمي / علي حكيمي / احمد آرام