( 1 ) - از مصداقهاى نيازمندى عمومى نيست .
( 2 ) - از مصداقهاى سودمند بودن براى عموم نيست .
( 3 ) - از موارد « قوام اجتماعى » نيست .
( 4 ) - از وسايل پاسخگويى به نيازمنديهاى عمومى نيز نيست ، بلكه اين توليدات از مهمترين عوامل پى ريزندهء تفاوتهاى ويرانگر ، و براندازندهء زندگى سالم توده هاست ، به دليل پديد آوردن بىبندوبارى در اخلاق عمومى و اتلاف اموال مردم ، و ترويج قارونيگرى در مصرف ، و متزلزل شدن اسباب قوام و رشد مبتنى بر خير و فضيلت در اجتماع .
آنچه سخت دردناك است ، اين است كه وجود چنين خصوصيّتى سلبى در اين گونه اجناس و كالاها و رواج يافتن بازار آنها ، منحصر به ميدان اقتصادى باقى نمىماند ، و تنها ركن قوام اقتصادى را - چنان كه اشاره كرديم - ويران نمىكند ، بلكه از آن گذشته قوام اخلاقى و تربيتى و هنرى و سياسى و دفاعى را نيز در معرض تهديد قرار مىدهد ، و هر يك از آنها را به صورتى ويران مىكند . چرا ؟ چون توليد و مصرف كالاهاى آنچنانى هر چه را كه مايهء قوام و دوام فرد و جامعه است - چه مادّى و چه معنوى - از آنها سلب مىكند ، و همه را به اسارت تجمّلپرستى تحميلى در مىآورد ، و پيوسته بر مقدار و گوناگونى اين تجمّل مىافزايد ، و جامعه را گرفتار دامهاى اسراف و بيهوده مصرفى مىسازد ، و سرانجام تنها مشتى از مردم مىتوانند مزهء آسايش و مستى برخوردارى از آن همه را بچشند . . . و چون كار به اين نتيجهء بد كشيده شود ، بدنه اى از جامعه در درياى غفلت و ناسپاسى و سرمستى و ناشكرى در برابر نعمت و گردنكشى و تباهى غرق مىشود ، و استكبار معيشتى و خود پسندى ، وجدان افراد مرفّه را مىپوشاند ، و ديگران در آتش فقر و كمبود مىسوزند ، پس ديگر نه فضيلتى مىماند كه اميد گسترش آن در ميان مردم برود ، و نه بيدارى وجدان فردى ، كه بتوان با توجّه به آن به بهبودى سرنوشت توده ها اميدى داشت .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٢٦٥