على الخصوص حاسّهء سمع « 1 » و بصر را .
و سيماب زهريست كشنده ، و پازهر آن سداب است . و قى كردن آنكس را « 2 » نافع بود .
و اگر كسى را علّت ايلاوس باشد . و آن « 3 » نوعى است از قولنج ، كه ( قولنج ) رودها بر هم « 4 » تافته باشد ، اگر سيماب بدان كس دهند شفا يابد . و رودها را مستقيم كند « 5 » . و در معده هضم نشود ، همچنان « 6 » به زير « 7 » برون آيد .
و سيماب كشته شپش و حشرات ديگر را كه در اندام آدمى متولّد شود « 8 » همه را نيست كند .
و اگر خاك سيماب با طعامى بياميزند ، چون موش آن را بخورد در حال « 9 » بميرد « و اللّه اعلم « 10 » . »
فصل اول در صفت زر 61
و خواصّ او « 11 »
( و ) تكوّن زر در معادن « 12 » چنان باشد كه هرگاه كه شعاعات آفتاب در بعضى از زمين تأثير كند « 13 » [ بسبب اثر حرارت آن در تجاويف زمين ، بخارى و دخانى متولّد شود ، و ميان ايشان ازدواجى و تركيبى افتد ، و اجزاء آن متشابه بود ، ( آن جوهر كه حاصل
هامش
( 1 ) - م : سمع را
( 2 ) - ع : و قى كردن خوردن آن را
( 3 ) - ع : كه آن
( 4 ) - ب : بهم - م : را بر هم
( 5 ) - ع : گرداند
( 6 ) - ( همچنان ) تنها در ع - است
( 7 ) - ب : بر سر - ن ، ج ، م : و به زير
( 8 ) - ع : شوند
( 9 ) - ب :
حالى
( 10 ) - تنها در - ع - است
( 11 ) - ع : و خاصيت او
( 12 ) - ب : نيكوترين زر در معدن
( 13 ) - از اينجا مقدار 20 صفحه از نسخهء - ب - افتاده است .