« نتيجه بحث »
خواجه در قبال اعتراض فخر رازى بر دلالت التزام چنين گفت اگر « بيّن » بودن لازمى در نزد شخص و « غير بيّن » بودن آن نزد شخص ديگر موجب عدم اعتبار دلالت التزام گردد لازم خواهد آمد دلالت مطابقه هم به لحاظ آگاهى بعضى و ناآگاهى بعضى ديگر به وضع لفظ نامعتبر باشد در حالى كه چنين نيست .
احتمال ديگرى كه دفع اعتراض فخر رازى مىنمايد ، اين است كه اگر هم براى امرى ، لوازم نامتناهى باشد ، - چنانچه فخر رازى مدّعى است - مانع اعتبار دلالت التزام نخواهد بود ، چون آن لوازم بالقوّهاند نه بالفعل ؛ و خروج قوّه به فعليّت تدريجى است ، پس لوازم بالفعل هميشه متناهى و معدود مىباشند ، ازاينرو بايد محذورى در دلالت التزام نباشد .
بفرض هم كه براى امرى لوازم نامتناهى باشد ، دلالت لفظ بر لوازم ، مشروط بر اين است كه آن لوازم در ذهن حضور پيدا كرده باشند ، مىدانيم كه حضور لوازم نامتناهى در ذهن ممكن نيست . گاه عروض لازمى در ذهن موجب انصراف ذهن از لوازم ديگر مىگردد . پس احتمال وجود لوازم نامتناهى مانع حجيّت دلالت التزام نخواهد بود .
حكيم سبزوارى در « شرح منظومهء منطق » خود آورده است :
« چيزى كه مورد تصوّر ما قرار مىگيرد ، گاه از شيئيّت آن و يا از اينكه آن شىء غير خود نيست و نظاير اين گونه لوازم توجه پيدا نمىكنيم بنابراين صرف اينكه چيزى لازم امر ديگرى باشد در دلالت التزام كفايت نمىكند ، مگر اينكه ذهن ما به آن توجه حاصل كرده باشد « 1 » » .
فخر رازى خود در « جامع العلوم » تصريح مىكند بوجود دلالت التزام و عبارت او چنين است .
« سيّم دلالت لفظ است بر چيزى كه خارج از مفهوم او و لا محاله آن چيز لازم مفهوم آن لفظ بود و اين دلالت را دلالت التزام گويند ، چنانچه دلالت سقف بر ديوار . . . . « 2 » » . اگر گويند قصد فخر رازى در « جامع العلوم » جمعآورى علوم بوده و نظريّهء شخصى خود را در آن دخالت نداده است جواب آن است كه چنين نيست چون در آن مورد كه مسئلهء طرح شده ، بر خلاف اعتقادش باشد بر آن اعتراض وارد مىكند چنانچه پس از تعريف « عكس مستوى » مىگويد اين تعريف ابن
هامش
( 1 ) . . . . أنما تتصوّر الموجود مع الذّهول عن كونه شيئا او ليس غيره و مجرّد كونه لازما فى الواقع لا يكفى فى الالتزام . . . حاجى سبزوارى - شرح منظومهء منطق - انتشارات مصطفوى تهران 1367 ه
( 2 ) . جامع العلوم - صفحهء 90 - س 5 ببعد شمارهء كتابخانه مجلس شورى 12 / 5