تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥

اختلاف خواجه و فخر رازى در نفى قصد و غرض از فعل حق تعالى

از مسائل اختلافى ميان فلاسفه و متكلّمين اين است كه فعل حق تعالى بر قصد و غرض است يا نه ، و از مسائل اختلافى ميان خواجه و فخر رازى نيز مىباشد از اينكه فخر رازى نظر خود را در « شرح اشارات » در مخالفت با قول بو على كه معتقد به « نفى غرض » در فعل حق تعالى است آورده است ، ابتدا كلام بو على را از « اشارات » او مىآوريم ، سپس نظرات فخر رازى و خواجه را مىآوريم و به بررسى مىپردازيم . بو على در « اشارات » بر نفى غرض در فعل موجودات عالى - حق تعالى و عقول - مىگويد : « موجود عالى كار را بخاطر سافل انجام نمىدهد ، بطورى كه كار براى سافل ، غرض براى فعل او باشد و از اينكه بعضى مىگويند فعل حق تعالى مبنى بر غرض است و غرضش اين است كه فعل چون ذاتا نيك و براى ديگران سودمند است . جواب آن است كه حسن ذاتى فعل كافى در انجام فعل نيست . مگر آنكه فاعل آن را « به قصد تحسين » يا « رفع مذمّت » انجام دهد . اگر بپرسند چنانچه جهان هستى معلول قصد و ارادهء حق تعالى نباشد به اين دليل كه عالى را غرضى در سافل نيست و معلول طبيعت و تصادف هم كه نيست پس آفرينش هستى بچه صورتى بوده است . جواب آن است كه تمثّل نظام كلّى عالم بوجه احسن در علم بارى تعالى موجب شد كه موجودات اين عالم در يك نظم و ترتيب معقول از حق تعالى صادر شوند ، پس فعل حق تعالى مبنى بر « عنايت » است نه مبنى بر قصد و غرض » « 1 » . فخر رازى در « شرح اشارات » بر اين كلام بو على كه فعل حق تعالى مبنى بر قصد و غرض نيست ، اعتراضى دارد به اين بيان : « حكما كه مىگويند هركس فعلى را به قصد انجام دهد ، انجام آن فعل براى او از ترك فعل « اولويت » داشته است براى اين است كه معتقدند اگر فعل و ترك فعل نسبت بفاعل مساوى باشد براى فاعل انتخاب فعل و ترك آن ممكن نيست . و اگر فعل براى فاعل « اولويت » داشت قصدش از انجام فعل همان « اولويّت » يعنى همان تحصيل ستايش يا رفع نكوهش است ازاين‌رو فاعل به قصد ، در صدد تكميل خود است . اين دليل كه ما آن را از جانب آنان تقرير كرديم ، در دلالت بر مقصود آنان كه حق تعالى فاعل به قصد نيست ، كفايت نمىكند چون دليل خطابى است . فرضا
هامش
( 1 ) . و العالى لا يكون طالبا لأجل السّافل حتى يكون ذلك جاريا منه مجرى الغرض . . . و اعلم أنّ ما يقال من أنّ فعل الخير واجب حسن فى نفسه ، شىء لا مدخل فى أن يختاره الغنى ألّا أن يكون الأتيان بذلك الحسن ينزّهه و يزكّيه . . . لا تجد أن طلبت مخلصا ألّا أن تقول : أنّ تمثّل النّظام الكلّى فى العلم السابق يفيض منه ذلك النّظام على ترتيبه معقولا فيضانه و هذا هو العنايه . . . متن اشارات - بنقل از شرح خواجه - ج 3 - صفحهء 149 .