« نتيجهء بحث »
در مسئلهء تقدّم علّى كه بو على آن را طرح كرد ، فخر رازى اعتراضاتى بر آن وارد كرد و از آن جمله اين است كه چون علّت بمعنى تأثير است و لذا اگر گفته شود « علّت مقدّم بر معلول است » اگر معنى تقدّم هم تأثير باشد . مفهوم كلام اين خواهد شد كه مؤثّر در چيزى مؤثّر در آن است و بديهى است كه چنين كلامى بيفائده خواهد بود و ديگر اعتراضاتى كه خواجه به آنها پاسخ داد .
اكنون چند مطلب در ضعف اعتراضات فخر رازى يادآورى مىگردد :
1 - فخر رازى در مورد آنچه در كلام بو على آمده كه « وجود ، اوّل براى علّت است بعد براى معلول » مىگويد اين كلام بو على يك كلام مجازى است مىگوئيم خوب بود كه فخر رازى بيان مىكرد چرا چنين كلامى مجازى است ، فرضا كه كلام مجازى باشد . در بيان اصل مطلب - بيان تقدّم علّى - چه زيانى داشته است ؟ چون با كنايه و مجاز هم مىتوان مطلب را بيان نمود و گاه بيان مطلب به اين روش ابلغ از تصريح است .
2 - فخر رازى كه مىگويد : آنچه در بيان بو على آمده كه « وجود اوّل براى علّت است بعد براى معلول » اگر مراد بو على تأثير ذات علّت بر معلول باشد ، كلام درستى است ليكن بر تقدّم دلالتى ندارد . مىگوئيم تأثير ، فرع بر وجود مؤثّر است پس مؤثّر بايد قبل از تأثير باشد ، بنابراين تقدم وجودى مؤثّر و علّت بر تأثير و بر مؤثّر ( بفتح ثاء ) و معلول ، بديهى مىنمايد .
3 - فخر رازى كه مىگويد : « علّت بمعنى تأثير است و تقدّم هم كه بمعنى تأثير باشد در اين فرض مفهوم اين عبارت « علّت ، مقدّم بر معلول است » چنين مىشود : مؤثر در چيزى مؤثر در آن است ، كه كلام بىفائدهاى است » .
مىگوئيم فرضا چنين كلامى بيفائده باشد ، ليكن اين كلامى است نشأت گرفته از تفسير فخر رازى كه تقدّم را بمعنى تأثير گرفت ، نه آنكه كلام بو على باشد .
بعلاوه غير از « تقدم علّى » اقسام ديگرى نيز براى تقدم وجود دارد و چنانچه تقدّم بمعنى تأثير باشد لازم مىآيد كه تقدم زمانى و تقدم رتبى و تقدّم شرفى و . . . بمعنى تأثير زمان و تأثير رتبه و تأثير شرف باشد ، درحالىكه براى اين اصطلاحات چنين مفاهيمى نيست ، پس بايد اعتراض فخر رازى متوجّه تمام اقسام تقدّم گردد ، در صورتى كه او اين اعتراض را فقط متوجّه « تقدّم علّى » نموده است . ديگر اينكه مسلّما عدم حادث ، مقدّم بر وجود آن است ، پس اگر تقدّم بمعنى تأثير باشد لازم مىآيد كه عدم حادث ، مؤثر در وجود آن باشد درحالىكه محال است و فخر رازى كه تقدّم را بمعنى تأثير گرفته است مسلّما خود او هم اين توالى فاسد را نمىپذيرد .