تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
خواهد بود و يا متأخّر از « لا وجود » كه معنى « حدوث ذاتى » ، همين است » « 1 » .

« نتيجهء بحث »

اعتراض فخر رازى بر بو على در مفهوم حدوث ذاتى به آن معنى نبوده كه منكر حدوث ذاتى ممكن باشد ، بلكه اعتراضش بر بيان بو على اين بوده كه آنچه در كلام او آمده : ممكن در حال تجرّد از علّت ، استحقاق عدم دارد . درست نيست چون براى ممكن در حال تجرّد از علّت ، نه استحقاق عدم است و نه استحقاق وجود ، چون مستحقّ عدم را ممتنع گويند و . . . جواب خواجه اين بود كه : ممكن در حال تجرّد از علّت بخارج كه سنجيده شود مسلّما معدوم است و به اين معنى استحقاق عدم بر آن صادق است و به ذهن كه سنجيده شود ، اعتبار هيچيك از وجود علّت و عدم علّت ، در آن لحاظ نگردد ، حالت مقدّم بر وجود آن ، نه وجود است و نه عدم و . . . به تفصيلى كه گذشت . مىگوئيم اين سخن خواجه ظاهرا با مفهوم حدوث ذاتى مطابقت ندارد چون ممكن در ذهن ، در حال تجرّد از علّت و عدم علّت ، حالت ذاتى آن ، عدم نيست تا گفته شود كه وجود آن متأخّر از « لا وجود » است ، بلكه حالت ذاتى ممكن در اين فرض ، نه وجود و نه عدم است ، چنانچه خودش هم تصريح نموده ، بنابراين تصحيح كلام بو على نمىنمايد . بعلاوه حالت ذاتى شىء مسلّما تغييرناپذير است ولى در كلام خواجه خلاف اين آمده چون مىگويد « تجرّد ممكن از علّت به اعتبار خارج كه باشد ، حالت ذاتى آن « استحقاق عدم » است . به اعتبار ذهن كه باشد - چون مجرّد از وجود علّت و عدم علّت هردو است - حالت ذاتى آن ، نه وجود و نه عدم است « 2 » پس به اعتقاد خواجه حالت ذاتى « ممكن » متغيّر است . ديگر آنكه فخر رازى مدّعى شد بو على در « اشارات » قبل از شروع در اثبات حدوث ذاتى ، تقدّم علىّ را بيان كرد و اين مثال را آورد كه « دستم را حركت دادم سپس كليد در دست من حركت كرد » كه حركت دست بر حركت كليد تقدّم علّى دارد ، سپس مسئلهء حدوث ذاتى را عنوان كرد ، درحالىكه تقدّم « عدم » حادث بر « وجود » آن تقدّم علّى نيست ، خواجه به اين اعتراض او هم پاسخ نداد . مطلب ديگر آنكه خواجه مىگويد : « ممكن » در حال تجرّد از علّت بحسب خارج ،
هامش
( 1 ) . . . . فاذن وجوده مسبوق امّا بعدمه او بلا وجوده و هذا هو الحدوث الذّاتى . . . مأخذ قبل - صفحهء 115 . ( 2 ) . فالحال الّتى تكون له متجرّدا عن الغير امّا العدم و امّا ان لا يكون له وجود و لا عدم . . . خواجه نصير طوسى - شرح اشارات - ج 3 - صفحهء 114 .