فخر رازى بر اين دليل تجرد نفس چند اعتراض دارد :
« نظر بو على مبنى بر اينكه صور عقلى حالّ در « نفس » چون مجرّد و غيرجسمانىاند پس محلّ آن صور يعنى « نفس » نيز بايد مجرد باشد ، درست نيست ، چون صور معقول ، مجرّد نيستند بلكه مقرون بعوارض غريبهاند ، براى آنكه آن صور ، حالّ در محلّ معيّناند و تشخّص آن صور و حلول آن صور در محلّ جزئىّ و عروض آنها بر آن محلّ و مقارنت هريك از آن صور با ساير اعراض حالّ در آن محلّ و . . . تماما از عوارض غريبه مىباشند . پس حلول صور معقول در جسم بايد جايز باشد . اگر گويند « مقصود از تجرّد صور معقول حالّ در « نفس » آن است كه صرفنظر از اين عوارض يعنى تشخّص صورت معقول ، حلول آن در نفس جزئى و . . . كه فقط توجّه بماهيّت صور معقول باشد ، بدون لحاظ هيچيك از اين عوارض ، آن صور معقول ، مجرّد خواهند بود ، اين توجيه صحيح نيست چون تجرّد به اين معنى براى صور حالّ در جسم هم امكان دارد ، زيرا اگر از وضع و مقدار و . . . صور حالّ در جسم صرفنظر شود ، مجرّد خواهند بود و ديگر فرقى ميان صور جسمانى و نفسانى نخواهد بود . همچنين صور عقلى ، كلّى هم نيستند ، كلّيت علم يا كلّيت صور معقول به لحاظ جزء مشترك موجود در خارج است ، نه به لحاظ آنكه صورتى است حالّ در عقل فى المثل افراد موجود در خارج - زيد و عمرو . . . - صرفنظر از اعتبارات فردى از قبيل شكل ، وضع ، مقدار و . . . . مشترك در انسانيّتاند و زيد كه در خارج است ، انسانيّت كه جزء مشترك در تمام افراد است نيز موجود در خارج است و علم متعلّق به انسانيّت به اين لحاظ كه اين جزء در خارج مشترك است كلّى خواهد بود . نه كه هر « علم » و هر صورت عقلى كلى باشد » « 1 » .
خواجه در جواب اين اعتراض بر تجرّد نفس مىگويد :
« آنچه فخر رازى آورد كه : صور عقلى چون مقرون بعوارض غريبه و مجرّد نيستند ، نفس هم كه محلّ آنها است مجرّد نخواهد بود درست نيست . چون فخر رازى ميان لوازم وجود و لوازم ماهيت با عوارض غريبهء ماهيّت ، فرقى ننهاده است . تشخّص صور حالّ در نفس و حلول آنها در نفس و . . . كه از لوازم وجودى و ماهيّتى صور عقلىاند ، آنها را از عوارض غريبه شمرده است . اين اشتباه از فخر رازى است نه كه كلام بو على مخدوش باشد » « 2 » .
هامش
( 1 ) . لقائل أن يقول أنّ الصّورة العقليّة الموجودة فى النّفس الجزئيّة صورة حالّة فى محل معيّن فتشخّصها و حلولها فى ذلك المحلّ و عرضيّتها و مقارنتها لساير الحالة معها فى ذلك المحلّ و حدوثها فى ذلك الوقت كلّ ذلك اعراض و احوال غريبة عن ماهيّتها فأين استحال حلول تلك الصّورة فى الجسم لأنّها تكون حينئذ موصوفة باللواحق الغريبة . . . أنّا بيّنا فيما مضى أنّه لا يجوز أن يكون فى العقل صورة مجرّدة كليّة و بيّنا أنّ الكلّى المجرّد ليس ألّا بجزء المشترك بين الأشياء الموجودة فى الخارج . . . . - فخر رازى - شرح اشارات - ج 1 - صفحهء 166 .
( 2 ) . و اعتراض الفاضل الشارح بأنّ الصّور العقليّة فى النّفس الجزئيّة ليست بمجرّدة ، - دنبالهء پاورقى در صفحه بعد