اكنون چند مطلب در تأييد نظر خواجه پيشنهاد مىشود :
1 - آنگونه كه فخر رازى مدّعى است اگر « نفس » بدون وسائط امور جزئى را ادراك نمايد ، بايد محسوسات را هم بدون حس باصره و سامعه و . . . ادراك نمايد و حال آنكه چنين نيست .
2 - فخر رازى مدّعى است « حكم بوجود قواى باطنى خلاف ضرورت عقل است ، چون به حكم عقل ، حضور اشياء نزد « داور » هنگام داورى ضرورى است و « نفس » كه داورى مىكند اين محسوس آن متخيّل است و اين جزئى تحت آن كلّى است ، پس حضور تمام مدركات نزد نفس ضرورى است . ازاينرو ، بوجود قواى باطنى نيازى نيست » « 1 » .
مىگوئيم قول بوجود قواى باطنى اگر خلاف ضرورت عقل مىبود ، حكماء استدلال بر وجود قواى باطنى نمىنمودند . ديگر آنكه نيازى نبود كه فخر رازى استدلال در ابطال اين قوى نمايد ، چون صرف خلاف ضرورت عقل ، كفايت مىكرد .
3 - بو على در « اشارات » در فصل مربوط به قواى باطنى اظهار مىدارد :
« هريك از قواى باطنى اختصاص بمحلّ خاصّى از مغز دارند چون اختلال موضع معيّنى از مغز ، سبب اختلال قوّهء خاصّى از اين قوى مىگردد « 2 » » .
فخر رازى در تفسير خود بر اين كلام بو على مىگويد :
« اختلال قوّهاى از قواى باطنى ، ممكن است به جهت آن باشد كه موضعى از مغز ، آلت براى آن قوّهء باطنى باشد ، نه محلّ براى آن و . . . . » « 3 » .
اين سخن فخر رازى ، تصديق ضمنى او است بر وجود قواى باطنى درحالىكه او منكر وجود قواى باطنى است .
4 - اگر مدرك تمام صور و معانى جزئى در انسان ، « نفس ناطقه » باشد آن هم بدون وساطت قواى باطنى كه ادّعاء فخر رازى است لازم مىآيد ساير حيوانات كه ادراكى از صور و معانى جزئى دارند ، داراى « نفس ناطقه » باشند ، درحالىكه نيستند لازم بذكر است كه فخر رازى
هامش
( 1 ) . . . . انّ بديهة العقل حاكمة بأنّ القاضى على الشيئين لابدّ و أن يحضره المقضّى عليهما . . . فاذن لابدّ من شىء واحد يكون مدركا بجميع مدركات الحواس الظّاهرة . . . فخر رازى - شرح اشارات - ج 1 - صفحهء 152 .
( 2 ) . . . انّ هذه هى الألات أنّ الفساد اذا اختصّ بتجويف اورث الآفة فيه . . . - بو على - اشارات - نقل از شرح خواجه - ج 2 - صفحهء 348 .
( 3 ) . . . و أن اختلت أفعالها عند اختلال ذلك الموضع لأنّ ذلك الموضع كان آلة لتلك القوّة . . . - فخر رازى - شرح اشارات - ج 1 - صفحهء 152 .