تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

تشكيك فخر رازى بر دليل بو على در اثبات وجود « زمان » و جواب خواجه به آن .

« زمان » مقدار حركت دورى است ، بو على دليل بر اثبات وجود « زمان » مىآورد و فخر رازى بر آن تشكيك وارد مىكند ، و خواجه جواب مىدهد . پس از ذكر دليل بو على به بررسى گفتار خواجه و فخر رازى مىپردازيم .

بو على در « اشارات » در بيان اثبات وجود زمان چنين مىگويد :

« حادث و پديده به چيزى مىگويند كه قبلا نبوده و بعدا هستى پيدا كرده باشد . بعبارت ديگر براى حادث ، قبلى بوده كه در آن نبوده است ؛ و قبليّت حادث نه مانند قبليّت يك بر دو است ، چون قبل و بعد در قبليّت يك بر دو قابل اجتماع‌اند ولى قبليّت حادث با حصول بعديّت آن باقى نمىماند پس قابل اجتماع نيستند . تجدّد بعديّت در حادث پس از قبليّتى است كه باطل شده باشد ، و قبليّت حادث هم ، خود عدم نيست ، چون گاه عدم بعد واقع مىگردد و آن قبليت حادث ، خود فاعل هم نيست چون فاعل قبل از حادث و با آن و بعد از آن هم مىآيد . پس امر ديگرى بايد باشد كه قبليّت و بعديّت عارض بر عدم و وجود حادث منتهى به آن شوند و آن امر هم بايد پيوسته در تجدّد - يعنى نو شدن و نيست شدن - باشد . اتّصال و پيوستگى آن امر هم چون در مقدار ، منطبق با حركت است . مركّب از اجزاء لا يتحزّى نخواهد بود و آن عبارت از زمان است » « 1 » . طبق اين كلام بو على قبليّت و بعديّت ذاتى زمان و براى امور ديگر عرضىاند . اعتراض فخر رازى بر دليل اثبات وجود « زمان » چنين است : « اين دليل بر اثبات وجود زمان فرع بر ثبوت قبليّت و بعديّت در خارج است و حال آنكه چنين نيست و گرنه از نسبت قبليّت و بعديّت به غير ، يا قبل آن غير يا با آن و يا بعد آن خواهند بود كه لازم مىآيد براى قبليّت ، قبليّت ديگرى باشد و به همين ترتيب كه موجب تسلسل باطل است . اگر گويند قبليّت قبل ذاتى آن است و موجب تسلسل نخواهد شد جواب آن است كه بودن شىء قبل شىء ديگر ، امرى است نسبى و عارض بر غير و عارض هم متأخر از معروض است و متأخّر از شىء عين آن شىء
هامش
( 1 ) . الحادث بعد ما لم يكن ، له قبل لم يكن فيه ، ليس كقبليّة الواحد الّتى هى على الأثنين ، الّتى قد يكون بها ما هو قبل و ما هو بعد معا ، فى حصول الوجود ، بل قبليّة قبل لا تثبت مع البعد . . . ففيه تجدّد بعديّة بعد قبليّة باطلة . و ليس تلك القبليّة هى نفس العدم ، فقد يكون العدم بعد ، و لا ذات الفاعل فقد يكون قبل و مع و بعد . فهى شىء آخر لا يزال فيه تجدّد و تصرّم على الأتّصال و قد علمت أن مثل هذا الأتّصال الّذى يوازى الحركات فى المقادير ، لم يكن يتألّف من غير منقسمات . . . بو على - اشارات - نقل از شرح خواجه بر اشارات - انتشارات حيدرى - تهران 1379 ه - ج 3 - صفحهء 82 .