امّا اعلم بودن به چندين وجه مستفاد مىشود :
اوّل : آن كه آن حضرت - عليه السّلام - شديد الذّكاء بود در غايت قوّهء حدس ، و در دامن رسول - صلّى اللّه عليه و آله - نشو و نما نموده بود و ملازم حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بود . و از آن حضرت هميشه استفاده مىنمود ، و رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - اكمل و افضل ناس بود ، و هرگاه قبول نمودن امرى به حد كمال باشد و مؤثّر كامل باشد - يعنى معلّم و متعلّم كامل باشند . فعل أتمّ خواهد بود ، خصوصا هرگاه ممارست علم در صغر سن باشد . و گفتهاند كه « علم در صغر مثل نقش است در حجر » « 1 » ، اين برهان لمّى است .
ثانى : آن است كه صحابه بودند كه مشتبه مىشد بر ايشان احكام ، و گاه بود كه بعضى فتواى غلط مىدادند و رجوع مىنمودند به آن حضرت - عليه السّلام - در آن فتوا ، و نقل كرده نشده است كه آن حضرت - عليه السّلام - رجوع به آنها در مسأله [ اى ] نموده باشد ، و اين دالّ است كه افضل از ايشان بوده ؛ به جهت آن كه از ابى بكر منقول است كه بعض يهود ملاقات به او كرد و سؤال نمود كه كجاست خداى ؟ پس او گفت : در عرش است ، يهودى گفت : پس زمين خالى شد از او چون در بعض امكنه است ! ؟ و برگشت از او و استهزا بر اسلام مىنمود ، پس ملاقات نمود او را حضرت امير - عليه السّلام - و گفت [ الف - 316 ] بتحقيق كه خداى - تعالى - خلق نموده است مكان را ،
هامش
( 1 ) . « العلم فى الصغر كالنقش فى الحجر » - كنوز الحقائق / 85 و موسوعة اطراف الحديث ج 5 / 518 و قريب مضمون آن الجامع الصغير / 497 ط دار الكتب العلمية .