تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 1010

مساهمون:

ص١٠١٠
ايشان در كامل التّواريخ چنين نقل نموده « 1 » . و ايراد نموده‌اند مورّخين كه ابا بكر و عمر تا بودند اسامه را امير مىگفتند ، و وارد شده كه اسامه بعد از فوت آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - بر در مسجد ايستاد و فرياد نمود كه اى معاشر مسلمين . تعجّب از رجلى كه پيغمبر مرا امير او كرد الحال او مرا عزل نموده و مىخواهد امير من باشد . و صاحب روضة الاحباب نيز نقل نموده كه ابا بكر و عمر و عثمان بودند داخل جيش اسامه ، و محمّد بن عبد الكريم شهرستانى در كتاب ملل و نحل گفته كه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - گفت : « جهّزوا اسامة لعن اللّه من تخلّف عن جيش اسامة . » « 2 » و شكّ نيست كه واجب شده بود بر ايشان اين رفتن ، پس تخلّف كردند و نرفتند با آن كه حكم فورى بود موافق اخبار ، و اسامه را منتظر نمودند « 3 » و عدم جمعيّت جيش و تأخيرش اثم بود . و شيخ طبرى در قصّهء موت نبى - صلّى اللّه عليه و آله - ايراد نموده كه در حين شدّت بيمارى چون معلوم آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - شد كه ابو بكر در مسجد به نماز جماعت مشغول شده با ضعف خود به مسجد رفت و نماز به جماعت گذاشت ، و هيچ التفاتى به نماز وى نكرد ، بلكه استيناف كرد ، و چون نماز كرد به خانه آمد ابو بكر و عمر حاضر شدند آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : نه من شما را گفته بودم كه در لشكر اسامه به حرب رويد ! ؟ ابو بكر
هامش
( 1 ) . بنگريد : من حياة الخليفة عمر بن الخطاب / 34 - 38 به نقل از تاريخ طبرى ج 3 / 188 ، تاريخ الخلفاء / 142 ( 2 ) . در صفحهء قبل گذشت ( 3 ) . م ، الف : نمودن