بدعت و موجب طعن است .
و ايضا مخالفت نمود در آن كه خليفه كرد كسى را كه عزل نموده بود او را نبى - صلّى اللّه عليه و آله - از جهت آن كه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - [ الف - 304 ] عمر بن خطّاب را خليفه نكرد مگر آن كه فرستاد او را به جنگ خيبر پس گريخت و برگشت ، و او را متولّى امر صدقات نمود ، پس شكوه نمود عبّاس از او نزد رسول - صلّى اللّه عليه و آله - آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - او را معزول نمود ، و انكار نمودند صحابه بر ابى بكر اين امر را - يعنى استخلاف عمر را - تا آن كه گفت طلحه مر ابو بكر را : « والى كردى بر ما و مسلّط نمودى درشت غليظى « 1 » را » .
قال : : و فى التّخلّف عن جيش اسامة مع علمهم به قصد التّنفيذ ، و ولّى اسامة عليهم فهو أفضل ، و علىّ - عليه السّلام - لم يولّ عليه أحدا و هو أفضل من أسامة « 2 » .
اين دليل ديگر است بر طعن در ابى بكر ، و آن اين است كه :
مخالفت قول نبى - صلّى اللّه عليه و آله - نمود از جهت آن كه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - امر به ابى بكر و عمر بن خطّاب و عثمان نمود در ضمن امر « نفّذوا جيش اسامة » كه او را ولى و حاكم بر ايشان نمود يعنى گفت كه در جيش اسامه برويد و آماده كنيد آن را !
و بيان اين معنى آن است كه : حضرت نبى - صلّى اللّه عليه و آله -
هامش
( 1 ) . اثبات الهداة ج 2 / 351 و 368
( 2 ) . كشف المراد / 375 : به قصد البعد