تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧
حقّى هست . » گفت : « نيز كاش بودم در ظلّه و سايهء بنى ساعده كه دست بر دست احد رجلين زده بودم ، پس او امير بود و من وزير او مىشدم . » « 1 » و اينها همه دلالت تمام دارم كه او شكّ در استحقاق امامت خود داشت و مضطرب در صحّت آن بود ، و تصوّرش آن بود كه ديگرى اولى از اوست به خلافت . قال : : و خالف الرّسول ( ص ) فى الاستخلاف عندهم و فى تولية من عزله ، عليه السّلام . « 2 » اين طعن ديگر بر ابى بكر است و آن اين است كه مخالفت رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - نمود - بنابر زعم اهل سنّت - در اين كه طلب خليفه نمودن نمود ، چنانچه ابن ابى الحديد روايت نموده كه ابو بكر در وقت جان كندن به عثمان / * الف / 227 / گفت كه : « بنويس در اين باب كه عمر خليفه باشد » « 3 » و در ما بين اين سخن غش كرد . بعد از آن كه به هوش آمد ما بقى كلام خود را تمام گفت و هيچ كس به نحوى كه به حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - نسبت هذيان دادند به او نداد . و اين معنى بدعت بود به زعم ايشان ، از جهت آن كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - نزد ايشان كسى را خليفه ننموده پس خليفه خود قرار نمودن مخالفت با طريقه نبى است ، و مخالفت فعل نبى
هامش
( 1 ) . « ليتنى يوم ظلة بنى ساعدة كنت ضربت على يد احد الرجلين » اثبات الهداة ج 2 / 368 و شرح نهج البلاغه ج 17 / 164 . ( 2 ) . كشف المراد / 374 . ( 3 ) . شرح نهج البلاغه ج 1 / 165 و بحار الانوار ج 30 / 519 .